intolerate

[ایالات متحده]/[ˌɪntɒlərˈeɪt]/
[بریتانیا]/[ˌɪntəˈlerət]/

ترجمه

v.نتواند تحمل کند؛ تحمل نکردن؛ بیزار بودن؛ داشتن بدبینی شدید؛ نتواندن هضم کردن (غذا) بدون ناراحتی
adj.غیرقابل تحمل

عبارات و ترکیب‌ها

intolerate noise

تحمل سر و صدا را ندارد

intolerate behavior

رفتار را تحمل نمی‌کند

intolerated views

نظرات غیرقابل تحمل

intolerate racism

تبعیض نژادی را تحمل نمی‌کند

intolerate arrogance

غرور را تحمل نمی‌کند

intolerate lies

چهارشنبه را تحمل نمی‌کند

intolerate injustice

بی عدالتی را تحمل نمی‌کند

intolerate rudeness

بی ادبی را تحمل نمی‌کند

جملات نمونه

i cannot tolerate his constant complaining about everything.

من نمی‌توانم تحمل کنم که او دائماً درباره همه چیز شکایت می‌کند.

she simply cannot tolerate rudeness from customers.

او نمی‌تواند رفتار بی ادبانه با مشتریان را تحمل کند.

we cannot tolerate discrimination of any kind.

ما نمی‌توانیم تبعیض از هر نوع را تحمل کنیم.

he said he couldn't tolerate the noise anymore.

او گفت دیگر نمی‌تواند سر و صدا را تحمل کند.

the manager will not tolerate any insubordination.

مدیر هیچ‌گونه بی‌احترامی را تحمل نخواهد کرد.

i can't tolerate the smell of cigarette smoke.

من نمی‌توانم بوی دود سیگار را تحمل کنم.

she couldn't tolerate the thought of being alone.

او نمی‌توانست فکر کردن به اینکه تنها باشد را تحمل کند.

the team will not tolerate any lack of effort.

تیم هیچ کمبود تلاشی را تحمل نخواهد کرد.

he began to tolerate the situation after a while.

او بعد از مدتی شروع به تحمل آن وضعیت کرد.

i cannot tolerate being kept waiting for so long.

من نمی‌توانم تحمل کنم که اینقدر منتظر نگه دارم.

the landlord will not tolerate pets in the building.

مالک اجازه نمی‌دهد حیوان خانگی در ساختمان وجود داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید