intrapersonal

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈpɜːsənl/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈpɜrsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجود یا رخ دادن در درون خود فرد

عبارات و ترکیب‌ها

intrapersonal skills

مهارت‌های درون فردی

intrapersonal communication

ارتباط درون فردی

intrapersonal awareness

آگاهی درون فردی

intrapersonal growth

رشد درون فردی

intrapersonal conflict

تعارض درون فردی

intrapersonal reflection

بازتاب درون فردی

intrapersonal development

توسعه درون فردی

intrapersonal insights

بینش‌های درون فردی

intrapersonal motivation

انگیزه درون فردی

intrapersonal intelligence

هوش درون فردی

جملات نمونه

intrapersonal skills are essential for personal development.

مهارت‌های درون‌فردی برای پیشرفت شخصی ضروری هستند.

she reflected on her intrapersonal experiences to gain insight.

او به منظور کسب بینش، به تجربیات درون‌فردی خود فکر کرد.

intrapersonal communication helps in understanding oneself better.

ارتباط درون‌فردی به درک بهتر خود کمک می‌کند.

he used intrapersonal reflection to solve his problems.

او از تفکر درون‌فردی برای حل مشکلات خود استفاده کرد.

developing intrapersonal awareness can improve mental health.

توسعه آگاهی درون‌فردی می‌تواند سلامت روان را بهبود بخشد.

intrapersonal growth is often a solitary journey.

رشد درون‌فردی اغلب سفری تنهایی است.

journaling is a great tool for intrapersonal exploration.

نوشتن خاطرات ابزاری عالی برای اکتشاف درون‌فردی است.

intrapersonal intelligence is a key component of emotional intelligence.

هوش درون‌فردی یک جزء کلیدی از هوش هیجانی است.

she focused on her intrapersonal skills during the workshop.

او در طول کارگاه بر روی مهارت‌های درون‌فردی خود تمرکز کرد.

intrapersonal dialogue can lead to better decision-making.

گفتگوی درون‌فردی می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری بهتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید