intrauterine

[ایالات متحده]/ˌɪntrəʊˈjuːtərɪn/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈjuːtərɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به داخل رحم

عبارات و ترکیب‌ها

intrauterine device

دستگاه داخل رحمی

intrauterine growth

رشد داخل رحمی

intrauterine procedure

روش داخل رحمی

intrauterine infection

عفونت داخل رحمی

intrauterine monitoring

نظارت داخل رحمی

intrauterine fluid

مایع داخل رحمی

intrauterine positioning

قرارگیری داخل رحمی

intrauterine pregnancy

بارداری داخل رحمی

intrauterine transplant

پیوند داخل رحمی

intrauterine manipulation

دستکاری داخل رحمی

جملات نمونه

intrauterine devices are a popular form of contraception.

دستگاه‌های داخل رحمی یک روش پیشگیری از بارداری محبوب هستند.

intrauterine growth restriction can affect a baby's health.

کاهش رشد داخل رحمی می‌تواند بر سلامت نوزاد تأثیر بگذارد.

doctors often monitor intrauterine pregnancies closely.

پزشکان اغلب بارداری‌های داخل رحمی را به دقت زیر نظر دارند.

she experienced intrauterine bleeding during her pregnancy.

او در دوران بارداری خود دچار خونریزی داخل رحمی شد.

intrauterine infections can lead to serious complications.

عفونت‌های داخل رحمی می‌توانند منجر به عوارض جدی شوند.

intrauterine procedures require careful planning.

روش‌های داخل رحمی نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارند.

intrauterine fluid accumulation may indicate a problem.

تجمع مایع داخل رحمی ممکن است نشان‌دهنده مشکلی باشد.

she opted for an intrauterine contraceptive method.

او یک روش پیشگیری از بارداری داخل رحمی را انتخاب کرد.

intrauterine monitoring is essential for high-risk pregnancies.

نظارت داخل رحمی برای بارداری‌های پرخطر ضروری است.

the intrauterine environment plays a crucial role in fetal development.

محیط داخل رحمی نقش مهمی در رشد جنین ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید