intricator

[ایالات متحده]/ˈɪntrɪkeɪtə/
[بریتانیا]/ˈɪntrɪkeɪtər/

ترجمه

adj. پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

the intricator

اینتریکتور

skilled intricator

اینتریکتور ماهر

master intricator

اینتریکتور ماهرانه

intricator's work

کار اینتریکتور

becoming intricator

شدن اینتریکتور

intricator role

نقش اینتریکتور

جملات نمونه

the intricator of the plot kept readers guessing

مُعقد کننده داستان خوانندگان را به گمان می‌انداخت

this software serves as an intricator for complex data

این نرم‌افزار به عنوان یک مُعقد کننده برای داده‌های پیچیده عمل می‌کند

the artist used color as an intricator in her abstract work

هنرمند رنگ را به عنوان یک مُعقد کننده در کارهای مجرد خود استفاده کرد

the intricate maze required an intricator to navigate

لابی پیچیده‌ای نیاز به یک مُعقد کننده برای عبور داشت

he acted as the intricator between the two departments

او بین دو بخش به عنوان یک مُعقد کننده عمل کرد

the intricator mechanism ensures precision

مکانیزم مُعقد کننده دقت را تضمین می‌کند

policy changes can act as an intricator for reform

تغییرات سیاست می‌تواند به عنوان یک مُعقد کننده برای اصلاحات عمل کند

the intricator system handles multiple variables

سیستم مُعقد کننده با متغیرهای متعدد سروکار دارد

technical jargon often serves as an intricator for laypeople

زبان فنی اغلب به عنوان یک مُعقد کننده برای غیر متخصصان عمل می‌کند

the intricator of mathematical problems requires special training

مُعقد کننده مسائل ریاضی نیاز به آموزش ویژه دارد

music theory can be an intricator for beginners

نظریه موسیقی می‌تواند برای مبتدیان یک مُعقد کننده باشد

the intricate design needed an intricator to decode

طراحی پیچیده‌ای نیاز به یک مُعقد کننده برای تفسیر داشت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید