the intricator
اینتریکتور
skilled intricator
اینتریکتور ماهر
master intricator
اینتریکتور ماهرانه
intricator's work
کار اینتریکتور
becoming intricator
شدن اینتریکتور
intricator role
نقش اینتریکتور
the intricator of the plot kept readers guessing
مُعقد کننده داستان خوانندگان را به گمان میانداخت
this software serves as an intricator for complex data
این نرمافزار به عنوان یک مُعقد کننده برای دادههای پیچیده عمل میکند
the artist used color as an intricator in her abstract work
هنرمند رنگ را به عنوان یک مُعقد کننده در کارهای مجرد خود استفاده کرد
the intricate maze required an intricator to navigate
لابی پیچیدهای نیاز به یک مُعقد کننده برای عبور داشت
he acted as the intricator between the two departments
او بین دو بخش به عنوان یک مُعقد کننده عمل کرد
the intricator mechanism ensures precision
مکانیزم مُعقد کننده دقت را تضمین میکند
policy changes can act as an intricator for reform
تغییرات سیاست میتواند به عنوان یک مُعقد کننده برای اصلاحات عمل کند
the intricator system handles multiple variables
سیستم مُعقد کننده با متغیرهای متعدد سروکار دارد
technical jargon often serves as an intricator for laypeople
زبان فنی اغلب به عنوان یک مُعقد کننده برای غیر متخصصان عمل میکند
the intricator of mathematical problems requires special training
مُعقد کننده مسائل ریاضی نیاز به آموزش ویژه دارد
music theory can be an intricator for beginners
نظریه موسیقی میتواند برای مبتدیان یک مُعقد کننده باشد
the intricate design needed an intricator to decode
طراحی پیچیدهای نیاز به یک مُعقد کننده برای تفسیر داشت
the intricator
اینتریکتور
skilled intricator
اینتریکتور ماهر
master intricator
اینتریکتور ماهرانه
intricator's work
کار اینتریکتور
becoming intricator
شدن اینتریکتور
intricator role
نقش اینتریکتور
the intricator of the plot kept readers guessing
مُعقد کننده داستان خوانندگان را به گمان میانداخت
this software serves as an intricator for complex data
این نرمافزار به عنوان یک مُعقد کننده برای دادههای پیچیده عمل میکند
the artist used color as an intricator in her abstract work
هنرمند رنگ را به عنوان یک مُعقد کننده در کارهای مجرد خود استفاده کرد
the intricate maze required an intricator to navigate
لابی پیچیدهای نیاز به یک مُعقد کننده برای عبور داشت
he acted as the intricator between the two departments
او بین دو بخش به عنوان یک مُعقد کننده عمل کرد
the intricator mechanism ensures precision
مکانیزم مُعقد کننده دقت را تضمین میکند
policy changes can act as an intricator for reform
تغییرات سیاست میتواند به عنوان یک مُعقد کننده برای اصلاحات عمل کند
the intricator system handles multiple variables
سیستم مُعقد کننده با متغیرهای متعدد سروکار دارد
technical jargon often serves as an intricator for laypeople
زبان فنی اغلب به عنوان یک مُعقد کننده برای غیر متخصصان عمل میکند
the intricator of mathematical problems requires special training
مُعقد کننده مسائل ریاضی نیاز به آموزش ویژه دارد
music theory can be an intricator for beginners
نظریه موسیقی میتواند برای مبتدیان یک مُعقد کننده باشد
the intricate design needed an intricator to decode
طراحی پیچیدهای نیاز به یک مُعقد کننده برای تفسیر داشت
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید