entangler

[ایالات متحده]/ɪnˈtæŋɡlə/
[بریتانیا]/ɪnˈtæŋɡlər/

ترجمه

n. یک فرد یا چیزی که گیج می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

quantum entangler

تولید کننده ارتباط کوانتومی

relationship entangler

تولید کننده ارتباط روابطی

dangerous entanglers

تولید کننده ارتباط خطرناک

جملات نمونه

the politician became entangled in a corruption scandal.

سیاستمدار در یک پرونده فساد گیر کشیده شد.

she found herself emotionally entangled with her colleague.

او خود را عاطفی با همکار خود گیر کشیده دید.

the vines were tangled together, forming an entangler in the garden.

گیاهان گیاهی با هم گره خورده بودند و یک گیر کشیده در باغ ایجاد کردند.

he tried to avoid becoming entangled in the family dispute.

او سعی کرد در اختلاف خانوادگی گیر کشیده نشود.

the company became financially entangled with its subsidiary.

شرکت با شرکت زیرمجموعه خود مالی گیر کشیده شد.

they discovered their finances were deeply entangled.

آنها کشف کردند که مالیات آنها به طور عمیق گره خورده است.

the lawyer warned his client not to get entangled in this case.

دادستان به مشتری خود هشدار داد که در این پرونده گیر کشیده نشود.

their business relationship became increasingly entangled.

روابط کسب و کار آنها به طور مداوم گره خورده شد.

she struggled to disentangle herself from the toxic relationship.

او سعی کرد خود را از رابطه سمی جدا کند.

the artist created an installation featuring an entangler of recycled materials.

هنرمند یک نصب ایجاد کرد که از مواد بازیافتی گره خورده است.

the scientist studied quantum entanglement between particles.

دانشمند رابطه گره خوردن کوانتومی بین ذرات را مطالعه کرد.

he realized too late that he was entangled in a trap.

او متوجه شد که زودان شده است که در یک فخ گیر کشیده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید