| صفت یا فعل حال استمراری | investing |
| جمع | investings |
investment strategy
استراتژی سرمایهگذاری
investing activities
فعالیتهای سرمایهگذاری
industry is investing in automating production.
صنعت در حال سرمایه گذاری در اتوماسیون تولید است.
He was timid about investing money.
او در مورد سرمایهگذاری پول مردد بود.
Investing your money with us is as safe as houses.
سرمایهگذاری پول شما با ما به ایمنی خانهها است.
tax incentives for investing in depressed areas.
مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری در مناطق رکوددار.
It’s proof positive of her belief in the company that she’s investing her own money in it.
این گواهی قطعی بر اعتقاد او به شرکت است که سرمایه خود را در آن سرمایه گذاری می کند.
I just mether out of We're yinterested in investing in a blue-chip stock.
من همین الان با او ملاقات کردم. ما به سرمایه گذاری در سهام شرکت بزرگ علاقه مندیم.
I tried to dissuade her from investing her money in stocks and shares.
سعی کردم او را از سرمایهگذاری پولش در سهام و اوراق بهادار منصرف کنم.
The Government was throwing good money after bad by investing money in industries that would never make a profit.
دولت با سرمایه گذاری در صنایعی که هرگز سود نمی کردند، پول خوب را پشت سر بد می ریخت.
An avowed urbanist, Mr.Berggruen started investing in projects aimed at reviving decaying inner cities.
آقای برگگرون، یک شهروند شهری اعلام شده، شروع به سرمایهگذاری در پروژههایی کرد که هدف آن احیای شهرهای داخلی رو به زوال بود.
investment strategy
استراتژی سرمایهگذاری
investing activities
فعالیتهای سرمایهگذاری
industry is investing in automating production.
صنعت در حال سرمایه گذاری در اتوماسیون تولید است.
He was timid about investing money.
او در مورد سرمایهگذاری پول مردد بود.
Investing your money with us is as safe as houses.
سرمایهگذاری پول شما با ما به ایمنی خانهها است.
tax incentives for investing in depressed areas.
مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری در مناطق رکوددار.
It’s proof positive of her belief in the company that she’s investing her own money in it.
این گواهی قطعی بر اعتقاد او به شرکت است که سرمایه خود را در آن سرمایه گذاری می کند.
I just mether out of We're yinterested in investing in a blue-chip stock.
من همین الان با او ملاقات کردم. ما به سرمایه گذاری در سهام شرکت بزرگ علاقه مندیم.
I tried to dissuade her from investing her money in stocks and shares.
سعی کردم او را از سرمایهگذاری پولش در سهام و اوراق بهادار منصرف کنم.
The Government was throwing good money after bad by investing money in industries that would never make a profit.
دولت با سرمایه گذاری در صنایعی که هرگز سود نمی کردند، پول خوب را پشت سر بد می ریخت.
An avowed urbanist, Mr.Berggruen started investing in projects aimed at reviving decaying inner cities.
آقای برگگرون، یک شهروند شهری اعلام شده، شروع به سرمایهگذاری در پروژههایی کرد که هدف آن احیای شهرهای داخلی رو به زوال بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید