irradiated

[ایالات متحده]/ɪˈreɪdiˌeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈreɪdiˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت از irradiate; روشن کردن; درخشان کردن چیزی; درمان با اشعه ایکس یا تشعشعات مشابه

عبارات و ترکیب‌ها

irradiated food

غذاهای تابش‌دیده

irradiated materials

مواد تابش‌دیده

irradiated samples

نمونه‌های تابش‌دیده

irradiated products

محصولات تابش‌دیده

irradiated seeds

بذر‌های تابش‌دیده

irradiated water

آب تابش‌دیده

irradiated waste

ضایعات تابش‌دیده

irradiated tissue

بافت تابش‌دیده

irradiated crops

محصولات کشاورزی تابش‌دیده

irradiated environment

محیط تابش‌دیده

جملات نمونه

the food was irradiated to eliminate harmful bacteria.

غذا برای از بین بردن باکتری های مضر تابش داده شد.

some medical equipment is irradiated to ensure safety.

برخی از تجهیزات پزشکی برای اطمینان از ایمنی تابش داده می شوند.

the seeds were irradiated to promote faster growth.

بذرها برای ترویج رشد سریعتر تابش داده شدند.

researchers studied how irradiated materials respond to stress.

محققان مطالعه کردند که چگونه مواد تابش داده شده به تنش پاسخ می دهند.

animals were irradiated in the experiment to observe effects.

حیوانات برای مشاهده اثرات در آزمایش تابش داده شدند.

the irradiated area showed significant changes over time.

منطقه تابش داده شده در طول زمان تغییرات قابل توجهی نشان داد.

irradiated food can sometimes have a longer shelf life.

غذاهای تابش داده شده گاهی اوقات ممکن است ماندگاری بیشتری داشته باشند.

some fruits are irradiated to prevent spoilage during transport.

برخی از میوه ها برای جلوگیری از فساد در هنگام حمل و نقل تابش داده می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید