irrelevantly

[ایالات متحده]/i'relivəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور نامناسب، به طور نامطلوب

جملات نمونه

She talked irrelevantly about the weather during the business meeting.

او در طول جلسه کاری به طور نامربوط درباره هوا صحبت کرد.

He kept bringing up irrelevantly stories from his childhood.

او مدام داستان‌هایی از دوران کودکی خود به طور نامربوط مطرح می‌کرد.

The student answered the question irrelevantly, causing confusion.

دانشجو به طور نامربوط به سوال پاسخ داد که باعث سردرگمی شد.

The speaker started talking irrelevantly about his personal life.

سخنرانی شروع به صحبت کردن به طور نامربوط درباره زندگی شخصی خود کرد.

The article included information that was irrelevantly to the main topic.

مقاله شامل اطلاعاتی بود که به طور نامربوط به موضوع اصلی بود.

She kept inserting irrelevantly comments into the conversation.

او مدام نظراتی را به طور نامربوط در گفتگو وارد می‌کرد.

The presentation went off track when the speaker started speaking irrelevantly.

ارائه از مسیر خارج شد وقتی سخنران شروع به صحبت کردن به طور نامربوط کرد.

He tried to steer the conversation back on track after someone spoke irrelevantly.

او سعی کرد پس از اینکه کسی به طور نامربوط صحبت کرد، گفتگو را دوباره به مسیر اصلی بازگرداند.

The professor ignored the student's irrelevantly question and moved on.

استاد سوال نامربوط دانشجو را نادیده گرفت و ادامه داد.

The team leader reminded everyone not to contribute irrelevantly to the discussion.

رهبر تیم به همه یادآوری کرد که به طور نامربوط در بحث مشارکت نکنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید