irresolute

[ایالات متحده]/ɪˈrezəluːt/
[بریتانیا]/ɪˈrezəluːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Adj. نامعین؛ فاقد اراده.

جملات نمونه

irresolute about what to choose

در مورد اینکه چه چیزی را انتخاب کنیم مردد است.

Irresolute persons make poor victors.

افراد مردد، فاتحان خوبی نیستند.

she stood irresolute outside his door.

او مردد در مقابل در او ایستاد.

She was irresolute about which college to attend.

او مردد بود در مورد اینکه به کدام دانشگاه برود.

His irresolute behavior made it difficult to trust him.

رفتار مردد او باعث شد به سختی به او اعتماد کرد.

He remained irresolute in his stance on the issue.

او در موضع خود در مورد این موضوع مردد ماند.

The irresolute weather made planning outdoor activities difficult.

آب و هوای نامطمئن برنامه ریزی فعالیت های فضای باز را دشوار کرد.

The irresolute customer couldn't decide what to order.

مشتری مردد نمی توانست تصمیم بگیرد چه سفارش دهد.

His irresolute attitude towards his career was holding him back.

نگاه مردد او به شغلش باعث می شد که عقب بماند.

The irresolute leader failed to provide clear direction for the team.

رهبر مردد نتوانست جهت روشنی برای تیم فراهم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید