jabbing

[ایالات متحده]/dʒæbɪŋ/
[بریتانیا]/dʒæbɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل سوراخ کردن یا ضربه زدن با یک شی تیز؛ به طور ناگهانی سوراخ کردن یا ضربه زدن
Word Forms
جمعjabbings

عبارات و ترکیب‌ها

jabbing pain

درد گزنده

jabbing motion

حرکت ضربه‌ای

jabbing finger

انگشت اشاره کننده

jabbing someone

خیره کردن کسی

jabbing at

ضربه زدن به

jabbing painkiller

مسکن گزنده

jabbing attack

حمله گزنده

jabbing sound

صدای گزنده

jabbing criticism

انتقاد گزنده

جملات نمونه

he was jabbing at the screen with his finger.

او با انگشت خود به صفحه ضربه می‌زد.

she kept jabbing him in the ribs to get his attention.

او برای جلب توجه او به طور مداوم به دنده‌هایش ضربه می‌زد.

the doctor was jabbing the needle into the patient's arm.

پزشک سوزن را به بازوی بیمار وارد می‌کرد.

he was jabbing the air with his fists during the fight.

او در طول مبارزه با مشت‌های خود به هوا ضربه می‌زد.

she was jabbing at the keyboard, trying to finish her report.

او با ضربه زدن به صفحه کلید سعی کرد گزارش خود را تمام کند.

the comedian was jabbing fun at the audience.

کمدین با شوخی به تماشاچیان حمله می‌کرد.

he was jabbing his pencil into the paper as he sketched.

او در حالی که طرح می‌کرد، مداد خود را به کاغذ می‌زد.

she was jabbing her finger at the map to show the location.

او با اشاره کردن به نقشه با انگشت خود، محل را نشان می‌داد.

he kept jabbing his opponent in the boxing ring.

او به طور مداوم به حریف خود در رینگ بوکس ضربه می‌زد.

she was jabbing at the buttons on the remote control.

او با ضربه زدن به دکمه‌های ریموت کنترل، کار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید