jab

[ایالات متحده]/dʒæb/
[بریتانیا]/dʒæb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با یک جسم تیز زدن یا ضربه زدن؛ به شدت زدن
n. یک ضربه یا زدن سخت
Word Forms
زمان گذشتهjabbed
قسمت سوم فعلjabbed
جمعjabs
صفت یا فعل حال استمراریjabbing
شکل سوم شخص مفردjabs

عبارات و ترکیب‌ها

jabbing motion

حرکت ضربه‌ای

jabbing needle

سوزن ضربه‌ای

جملات نمونه

a jab of envy.

یک تزریق حسادت

fast jabs to the face.

ضربه سریع به صورت

to jab a big fish with a spear

برای زدن یک ماهی بزرگ با نیزار

the jabs of pain up my spine.

دردهای ناشی از ضربات در امتداد ستون فقرات من

The boxer took his opponent a sharp jab to the ribs.

بوکسور ضربه ای سریع به دنده حریفش زد.

He gave me a jab with his finger.

او با انگشتش به من ضربه زد.

jabs and pills can protect you only so far.

واکسن‌ها و قرص‌ها فقط تا حدی می‌توانند از شما محافظت کنند.

He got jab bed in the lower part of his chest.

او در قسمت پایینی قفسه سینه خود دچار ضربه شد.

He neatly fended off a jab at his chest.

او به طور مرتب ضربه‌ای به قفسه سینه خود را دفع کرد.

the reason why flu jabs need repeating every year is that the virus changes.

دلیل اینکه واکسن آنفولانزا باید هر سال تکرار شود این است که ویروس تغییر می‌کند.

He has to stay active, whether you're feinting him, whether you're moving on your toes, whether you're flicking your jab out there.

او باید فعال بماند، مهم نیست که دارید او را فریب می‌دهید، مهم نیست که روی انگشتان خود حرکت می‌کنید، مهم نیست که ضربه خود را بیرون می‌اندازید.

Blows struck with the fist (uppercut, haymaker, jab) are most effective when the user has had considerable experience in boxing and its allied sports.

ضربه با مشت (زیرچانه، ضربه محکم، ضربه) زمانی مؤثرتر است که کاربر تجربه قابل توجهی در بوکس و ورزش‌های مرتبط داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید