jiggles

[ایالات متحده]/ˈdʒɪɡlz/
[بریتانیا]/ˈdʒɪɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به حرکت درآوردن یا باعث حرکت شدن با حرکات سریع و کوچک؛ بی‌قرار بودن یا نتوانستن آرام نشستن

عبارات و ترکیب‌ها

jiggles and wiggles

لرزش و تاب خوردن

jiggles of joy

لرزش شادی

jiggles with laughter

لرزش با خنده

jiggles of fun

لرزش سرگرمی

jiggles in place

لرزش در جای خود

jiggles of excitement

لرزش هیجان

jiggles and shakes

لرزش و تکان

jiggles of delight

لرزش لذت

jiggles in rhythm

لرزش در ریتم

jiggles with glee

لرزش با خوشحالی

جملات نمونه

the jelly on the plate jiggles when i touch it.

ژله روی بشقاب وقتی دستم را روی آن می‌گذارم، می‌لرزد.

she giggles every time the puppy jiggles around.

هر بار که توله سگ می‌خندد، او هم می‌خندد.

the car's engine jiggles as it starts up.

موتور ماشین هنگام روشن شدن می‌لرزد.

the dancer's hips jiggle to the rhythm of the music.

باسن رقصنده با ریتم موسیقی می‌لرزد.

when she laughs, her cheeks jiggle adorably.

وقتی می‌خندد، گونه‌هایش به طرز بامحه‌ای می‌لرزند.

the water in the glass jiggles as i walk.

وقتی راه می‌روم، آب داخل لیوان می‌لرزد.

the dessert jiggles slightly when i poke it.

وقتی به آن دست بزنم، دسر کمی می‌لرزد.

the kids giggle as the trampoline jiggles under them.

وقتی بچه‌ها روی تردست می‌پریدند، تردست می‌لرزید و آن‌ها می‌خندیدند.

she feels a jolt when the roller coaster jiggles.

وقتی قطار کوهستانی می‌لرزد، او یک ضربه احساس می‌کند.

the balloon jiggles in the breeze.

بالون در نسیم می‌لرزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید