jittering

[ایالات متحده]/ˈdʒɪtərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒɪtərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس عصبی یا نگران بودن

عبارات و ترکیب‌ها

jittering sound

صدای لرزش

jittering motion

حرکت لرزشی

jittering effect

اثر لرزش

jittering signal

سیگنال لرزشی

jittering frame

فریم لرزشی

jittering image

تصویر لرزشی

jittering video

ویدیو لرزشی

jittering display

نمایش لرزشی

jittering lines

خطوط لرزشی

جملات نمونه

the video was jittering during playback.

هنگام پخش، ویدئو دچار لرزش بود.

she noticed the jittering of the computer screen.

او متوجه لرزش صفحه نمایش کامپیوتر شد.

the signal was jittering, causing interruptions.

سیگنال دچار لرزش بود که باعث وقفه می شد.

his hands were jittering from too much caffeine.

دست های او به دلیل مصرف بیش از حد کافئین می لرزید.

the car's engine was jittering at idle.

موتور ماشین در حالت بیکاری دچار لرزش بود.

we could see the jittering lights in the distance.

ما می توانستیم نورهای لرزان را در دوردست ببینیم.

the animation had a jittering effect that was distracting.

انیمیشن جلوه ای لرزان داشت که حواس را پرت می کرد.

he was jittering with excitement before the event.

او قبل از رویداد از هیجان می لرزید.

the video game had a jittering frame rate.

بازی ویدیویی نرخ فریم لرزانی داشت.

her voice was jittering as she spoke nervously.

صدای او در حالی که عصبی صحبت می کرد، لرزش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید