jugglings

[ایالات متحده]/ˈdʒʌɡlɪŋz/
[بریتانیا]/ˈdʒʌɡlɪŋz/

ترجمه

adj. فریبنده; حقه بازی
v. شکل حال استمراری جابجا کردن
n. عمل جابجا کردن; اجرای حقه ها با اشیاء

عبارات و ترکیب‌ها

juggling act

بازی شعبده

juggling tasks

انجام دادن وظایف

juggling responsibilities

مدیریت مسئولیت‌ها

juggling roles

انجام دادن نقش‌ها

juggling priorities

اولویت‌بندی

juggling commitments

مدیریت تعهدات

juggling schedules

برنامه‌ریزی

juggling time

مدیریت زمان

juggling emotions

مدیریت احساسات

juggling challenges

مقابله با چالش‌ها

جملات نمونه

his jugglings with the budget left everyone confused.

بازی با بودجه باعث سردرگمی همه شد.

she showcased her jugglings at the talent show.

او شعبده‌بازی‌های خود را در نمایش استعداد به نمایش گذاشت.

his jugglings of responsibilities made him feel overwhelmed.

بازی او با مسئولیت‌ها باعث شد احساس غرق شدن کند.

during the performance, the jugglings amazed the audience.

در طول اجرا، شعبده‌بازی‌ها مخاطبان را شگفت‌زده کرد.

she learned the art of jugglings from a professional.

او هنر شعبده‌بازی را از یک متخصص آموخت.

his jugglings with time management have improved his productivity.

بازی او با مدیریت زمان باعث بهبود بهره‌وری او شده است.

they practiced their jugglings every weekend.

آنها هر آخر هفته شعبده‌بازی‌های خود را تمرین می‌کردند.

her jugglings with different tasks made her an expert multitasker.

بازی او با وظایف مختلف او را به یک متخصص چندوظیفه‌ای تبدیل کرد.

jugglings can be a fun way to improve coordination.

شعبده‌بازی می‌تواند راهی سرگرم‌کننده برای بهبود هماهنگی باشد.

he impressed everyone with his juggling skills.

او با مهارت‌های شعبده‌بازی خود همه را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید