dexterity

[ایالات متحده]/dekˈsterəti/
[بریتانیا]/dekˈsterəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهارت؛ تخصص؛ چابکی؛ هوش؛ تیزهوشی.
Word Forms

جملات نمونه

her dexterity with chopsticks.

مهارت او در استفاده از چوب‌خورا

Dexterity comes by experience.

مهارت با تجربه به دست می‌آید.

his record testifies to a certain dexterity in politics.

سابقه او گوازی بر مهارت خاصی در سیاست است.

You haven’t dexterity of chook , saponaceous of duck , faithfulness of dog , diligent of cattle.

شما مهارت مرغ، صابونی اردک، وفاداری سگ و کوششی گاو را ندارید.

Her dexterity with a paintbrush is truly impressive.

مهارت او با قلم‌مو واقعاً چشمگیر است.

The magician's dexterity in card tricks amazed the audience.

مهارت شعبده‌باز در شعبده با کارت‌ها مخاطبان را شگفت‌زده کرد.

Surgical dexterity is crucial for a successful operation.

مهارت جراحی برای یک عمل موفقیت‌آمیز بسیار مهم است.

The pianist's dexterity on the keys was mesmerizing.

مهارت پیانیست در نواختن پیانو مسحور کننده بود.

Athletes need a high level of dexterity to excel in their sport.

ورزشکاران برای برتری در ورزش خود به سطح بالایی از مهارت نیاز دارند.

The juggler displayed incredible dexterity in juggling multiple objects.

بازیگر شعبده‌باز مهارت فوق‌العاده‌ای در پرتاب و به هوا انداختن چندین شیء به نمایش گذاشت.

Typing quickly requires a certain level of dexterity with the keyboard.

برای تایپ سریع به سطح مشخصی از مهارت با صفحه کلید نیاز است.

The tailor's dexterity in sewing intricate patterns was unmatched.

مهارت خیاط در دوختن طرح‌های پیچیده بی‌نظیر بود.

Carpenters rely on their dexterity to create precise cuts and joints.

نجارها برای ایجاد برش‌ها و اتصالات دقیق به مهارت خود متکی هستند.

The chef's dexterity in chopping vegetables was a sight to behold.

مهارت آشپز در خرد کردن سبزیجات تماشایی بود.

نمونه‌های واقعی

Lily doesn't have the dexterity for that, Claire!

کلر، لیلی آنقدر مهارت ندارد که بتواند این کار را انجام دهد!

منبع: Modern Family - Season 02

Her first piano teacher praised her dexterity.

معلم پیانو اولش از مهارت او تعریف کرد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

To be skillful is to have " dexterity" .

مهارت داشتن به معنای داشتن "مهارت" است.

منبع: Scientific Insights Bilingual Edition

They advanced rapidly and noiselessly, with the confidence and dexterity of practised scouts.

آنها به سرعت و بی‌صدا پیشروی کردند، با اعتماد به نفس و مهارت سربازان با تجربه.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

Qixi is also referred to as Qiqiao Festival ('festival to beg for dexterity'). Why?

Qixi همچنین به عنوان جشنواره Qiqiao (جشنواره برای درخواست مهارت) نیز شناخته می شود. چرا؟

منبع: Selected English short passages

His dexterity, strength and passion on the instrument won him fans beyond his genre.

مهارت، قدرت و اشتیاق او به نواختن ساز، باعث شد طرفدارانی فراتر از ژانر او پیدا کند.

منبع: BBC Listening Compilation March 2014

We have a sense that this animal could really move around with a fair amount of dexterity.

احساس می‌کنیم این حیوان می‌تواند با مقدار قابل توجهی از مهارت به اطراف حرکت کند.

منبع: Jurassic Fight Club

And my point is, I'm celibate, and knitting is good for surgical dexterity, so I'm making a sweater.

و نکته من این است که من باکره هستم و بافتن برای مهارت جراحی خوب است، بنابراین من در حال درست کردن یک ژاکت هستم.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

And then a big part of that would be the dexterity of the hands.

و سپس بخش بزرگی از آن به مهارت دست ها بر می گردد.

منبع: Bloomberg Insights

Some games are educational and using games consoles can help children learn good dexterity.

برخی از بازی ها آموزشی هستند و استفاده از کنسول های بازی می تواند به کودکان کمک کند تا مهارت خوب خود را یاد بگیرند.

منبع: BBC Learning English (official version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید