kilocalorie

[ایالات متحده]/ˈkɪləʊˌkæl.ər.i/
[بریتانیا]/ˈkɪl.əˌkæl.ɚ.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد انرژی معادل ۱۰۰۰ کالری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

kilocalorie count

تعداد کیلوکالری

kilocalorie intake

مصرف کیلوکالری

kilocalorie deficit

کاهش کیلوکالری

kilocalorie value

مقدار کیلوکالری

kilocalorie measurement

اندازه گیری کیلوکالری

kilocalorie balance

تعادل کیلوکالری

kilocalorie goal

هدف کیلوکالری

kilocalorie limit

حد کیلوکالری

kilocalorie ratio

نسبت کیلوکالری

kilocalorie content

مقدار کیلوکالری

جملات نمونه

one slice of pizza contains about 300 kilocalories.

یک برش پیتزا حاوی حدود 300 کیلوکالری است.

to lose weight, you need to burn more kilocalories than you consume.

برای کاهش وزن، شما باید کالری بیشتری نسبت به آنچه مصرف می کنید، بسوزانید.

a balanced diet should provide enough kilocalories for daily activities.

یک رژیم غذایی متعادل باید کالری کافی برای فعالیت های روزانه فراهم کند.

exercise can help you burn excess kilocalories.

ورزش می تواند به شما کمک کند کالری اضافی بسوزانید.

nutrition labels often list the kilocalories per serving.

برچسب های تغذیه اغلب کالری در هر وعده را فهرست می کنند.

tracking your kilocalorie intake can aid in weight management.

پیگیری میزان مصرف کالری شما می تواند به مدیریت وزن کمک کند.

high-calorie foods can quickly increase your kilocalorie intake.

غذاهای پرکالری می توانند به سرعت میزان مصرف کالری شما را افزایش دهند.

some athletes require more kilocalories to support their training.

برخی از ورزشکاران به کالری بیشتری برای حمایت از آموزش خود نیاز دارند.

reducing kilocalories can lead to significant weight loss over time.

کاهش کالری می تواند منجر به کاهش وزن قابل توجهی در طول زمان شود.

fruits and vegetables are generally low in kilocalories.

میوه ها و سبزیجات به طور کلی کم کالری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید