kimono

[ایالات متحده]/kɪ'məʊnəʊ/
[بریتانیا]/kɪ'mono/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لباس سنتی ژاپنی، روپوش.
Word Forms
جمعkimonos

جملات نمونه

The kimono is part of the national costume of Japan.

کیمونو بخشی از لباس ملی ژاپن است.

She wore a beautiful silk kimono to the traditional tea ceremony.

او یک کیمونو ابریشمی زیبا به مراسم چای سنتی پوشید.

The geisha gracefully danced in her elegant kimono.

گیشا به طور ظریف در کیمونو شیک خود رقصید.

He bought a new kimono as a souvenir from his trip to Japan.

او یک کیمونو جدید به عنوان سوغاتی از سفرش به ژاپن خرید.

The kimono is a traditional Japanese garment.

کیمونو یک لباس سنتی ژاپنی است.

She learned how to tie an obi around her kimono.

او یاد گرفت که چگونه یک اوبی را دور کیمونو خود ببندد.

The kimono is often worn during special occasions like weddings.

کیمونو اغلب در مناسبت‌های خاص مانند عروسی‌ها پوشیده می‌شود.

The intricate patterns on her kimono were hand-painted.

الگوهای پیچیده روی کیمونو او به صورت دستی نقاشی شده بودند.

The kimono is typically made of silk or cotton.

کیمونو معمولاً از ابریشم یا پنبه ساخته می شود.

She folded her kimono neatly after wearing it.

او کیمونو خود را بعد از پوشیدن به طور مرتب تا کرد.

The kimono has been modernized to suit contemporary fashion trends.

کیمونو برای مطابقت با ترندهای مد معاصر مدرن شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید