| صفت یا فعل حال استمراری | kneecapping |
| جمع | kneecaps |
| زمان گذشته | kneecapped |
| شکل سوم شخص مفرد | kneecaps |
| قسمت سوم فعل | kneecapped |
She fell and hit her kneecap on the pavement.
او افتاد و زانویش را روی زمین کوبید.
The athlete injured his kneecap during the game.
ورزشکار در حین بازی به زانویش آسیب زد.
The doctor examined the patient's kneecap for any signs of damage.
پزشک زانو пациента را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.
He felt a sharp pain in his kneecap while running.
او در حین دویدن درد شدیدی در زانویش احساس کرد.
She underwent surgery to repair her damaged kneecap.
او تحت عمل جراحی برای ترمیم زانوی آسیب دیده قرار گرفت.
The X-ray showed a fracture in his kneecap.
عکسبرداری با اشعه ایکس شکستگی در زانوی او را نشان داد.
The physical therapist recommended exercises to strengthen the kneecap.
فیزیوتراپ تمریناتی را برای تقویت زانو توصیه کرد.
He wore a brace to support his injured kneecap.
او از یک بریس برای حمایت از زانوی آسیب دیده خود استفاده کرد.
The impact of the fall caused her kneecap to dislocate.
ضربه ناشی از سقوط باعث دررفتگی زانوی او شد.
The skater landed hard on the ice, bruising her kneecap.
اسکی باز به سختی روی یخ فرود آمد و زانوی او کبود شد.
She fell and hit her kneecap on the pavement.
او افتاد و زانویش را روی زمین کوبید.
The athlete injured his kneecap during the game.
ورزشکار در حین بازی به زانویش آسیب زد.
The doctor examined the patient's kneecap for any signs of damage.
پزشک زانو пациента را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.
He felt a sharp pain in his kneecap while running.
او در حین دویدن درد شدیدی در زانویش احساس کرد.
She underwent surgery to repair her damaged kneecap.
او تحت عمل جراحی برای ترمیم زانوی آسیب دیده قرار گرفت.
The X-ray showed a fracture in his kneecap.
عکسبرداری با اشعه ایکس شکستگی در زانوی او را نشان داد.
The physical therapist recommended exercises to strengthen the kneecap.
فیزیوتراپ تمریناتی را برای تقویت زانو توصیه کرد.
He wore a brace to support his injured kneecap.
او از یک بریس برای حمایت از زانوی آسیب دیده خود استفاده کرد.
The impact of the fall caused her kneecap to dislocate.
ضربه ناشی از سقوط باعث دررفتگی زانوی او شد.
The skater landed hard on the ice, bruising her kneecap.
اسکی باز به سختی روی یخ فرود آمد و زانوی او کبود شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید