laisser

[ایالات متحده]/ˈleɪseɪ/
[بریتانیا]/leɪˈseɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دست دادن؛ اجازه دادن؛ اجازه دادن؛ اجاره دادن (مالکیت)

عبارات و ترکیب‌ها

laisser tomber

پریشان کردن

laisser fuir

بیرون راندن

laisser entrer

داخل راندن

laisser reposer

بی‌خیال شدن

جملات نمونه

laisse-moi tranquille, j'ai besoin de réfléchir.

بگذار من برام خیال نکنم، من نیاز به فکر کردن دارم.

il faut parfois laisser tomber les petites disputes.

گاهی باید از اختلافات کوچک گذشت.

elle a laissé la porte ouverte en entrant.

او در را باز گذاشت وقتی وارد شد.

je vais lui laisser un message sur son répondeur.

من یک پیام روی پاسخ گوی او خواهم گذاشت.

cet incident a laissé une trace indélébile dans sa mémoire.

این حادثه یک چاپ دوام‌دار در حافظه‌اش گذاشته است.

il ne faut pas se laisser décourager par les échecs.

باید از شکست‌ها ناامید نشویم.

il faut parfois laisser aller les gens qui ne nous méritent pas.

گاهی باید از افرادی که ما را نخواهند گذشت.

cette expérience professionnelle laisse beaucoup à désirer.

این تجربه حرفه‌ای بسیار چیزی را به خواستاری می‌گذارد.

elle a laissé échapper un petit rire nerveux.

او یک خنده نوروزی ناخودآگاه از دست داد.

il laisse entendre qu'il pourrait déménager à l'étranger.

او نشان می‌دهد که ممکن است به خارج از کشور نقل مکان کند.

il faut se laisser du temps pour guérir émotionnellement.

باید زمانی برای بهبودی عاطفی بگذاریم.

laissez-moi vous aider avec vos bagages.

بگذارید من به شما در حمل چمدان‌هایتان کمک کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید