latched door
در قفل شده
latched gate
در باز شده
latched window
پنجره قفل شده
latched cabinet
کابینت قفل شده
latched lid
درپوش قفل شده
latched box
جعبه قفل شده
latched trunk
بافه قفل شده
latched drawer
کشوی قفل شده
latched fence
نرده قفل شده
latched latch
قفل قفل شده
the door was securely latched before we left.
در را قبل از خروج به طور محکم بستیم.
she latched onto the idea immediately.
او بلافاصله به این ایده چسبید.
he latched the window to keep it closed.
او پنجره را بست تا بسته بماند.
the cat latched onto my leg for attention.
گربه برای جلب توجه به پای من چسبید.
the child latched onto her mother's hand in the crowd.
کودک در میان جمعیت دست مادرش را گرفت.
once the gate was latched, we felt safe.
وقتی دروازه بسته شد، احساس امنیت کردیم.
he latched onto the concept quickly during the discussion.
او به سرعت مفهوم را در طول بحث درک کرد.
the latch was broken, so the door wouldn't stay latched.
قفل شکسته بود، بنابراین در بسته نمی ماند.
she latched onto her dreams and worked hard to achieve them.
او به دنبال تحقق رویاهایش رفت و سخت برای رسیدن به آنها تلاش کرد.
make sure the lid is latched before you transport it.
مطمئن شوید که درپوش بسته است قبل از اینکه آن را جابجا کنید.
latched door
در قفل شده
latched gate
در باز شده
latched window
پنجره قفل شده
latched cabinet
کابینت قفل شده
latched lid
درپوش قفل شده
latched box
جعبه قفل شده
latched trunk
بافه قفل شده
latched drawer
کشوی قفل شده
latched fence
نرده قفل شده
latched latch
قفل قفل شده
the door was securely latched before we left.
در را قبل از خروج به طور محکم بستیم.
she latched onto the idea immediately.
او بلافاصله به این ایده چسبید.
he latched the window to keep it closed.
او پنجره را بست تا بسته بماند.
the cat latched onto my leg for attention.
گربه برای جلب توجه به پای من چسبید.
the child latched onto her mother's hand in the crowd.
کودک در میان جمعیت دست مادرش را گرفت.
once the gate was latched, we felt safe.
وقتی دروازه بسته شد، احساس امنیت کردیم.
he latched onto the concept quickly during the discussion.
او به سرعت مفهوم را در طول بحث درک کرد.
the latch was broken, so the door wouldn't stay latched.
قفل شکسته بود، بنابراین در بسته نمی ماند.
she latched onto her dreams and worked hard to achieve them.
او به دنبال تحقق رویاهایش رفت و سخت برای رسیدن به آنها تلاش کرد.
make sure the lid is latched before you transport it.
مطمئن شوید که درپوش بسته است قبل از اینکه آن را جابجا کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید