latched

[ایالات متحده]/lætʃt/
[بریتانیا]/lætʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته latch؛ برای محکم کردن یا ایمن کردن چیزی (مانند درب) با latch؛ به هم پیچیده یا متصل شدن
adj. ایمن شده یا قفل شده؛ به طور محکم بسته یا محکم شده

عبارات و ترکیب‌ها

latched door

در قفل شده

latched gate

در باز شده

latched window

پنجره قفل شده

latched cabinet

کابینت قفل شده

latched lid

درپوش قفل شده

latched box

جعبه قفل شده

latched trunk

بافه قفل شده

latched drawer

کشوی قفل شده

latched fence

نرده قفل شده

latched latch

قفل قفل شده

جملات نمونه

the door was securely latched before we left.

در را قبل از خروج به طور محکم بستیم.

she latched onto the idea immediately.

او بلافاصله به این ایده چسبید.

he latched the window to keep it closed.

او پنجره را بست تا بسته بماند.

the cat latched onto my leg for attention.

گربه برای جلب توجه به پای من چسبید.

the child latched onto her mother's hand in the crowd.

کودک در میان جمعیت دست مادرش را گرفت.

once the gate was latched, we felt safe.

وقتی دروازه بسته شد، احساس امنیت کردیم.

he latched onto the concept quickly during the discussion.

او به سرعت مفهوم را در طول بحث درک کرد.

the latch was broken, so the door wouldn't stay latched.

قفل شکسته بود، بنابراین در بسته نمی ماند.

she latched onto her dreams and worked hard to achieve them.

او به دنبال تحقق رویاهایش رفت و سخت برای رسیدن به آنها تلاش کرد.

make sure the lid is latched before you transport it.

مطمئن شوید که درپوش بسته است قبل از اینکه آن را جابجا کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید