late-impressionist

[ایالات متحده]/[ˈleɪt ɪmˈprɛʃənɪst]/
[بریتانیا]/[ˈleɪt ɪmˈprɛʃənɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نقاش که سبکی را توسعه داده که تحت تأثیر امپریسیونیسم قرار دارد اما جریان هنری پس از امپریسیونیسم یا فاویسم را نیز در خود جای داده است؛ یک اثر هنری که توسط یک نقاش امپریسیونیست پس از دوره امپریسیونیسم ایجاد شده است.
adj. مربوط به یا ویژگی امپریسیونیسم پس از دوره.

عبارات و ترکیب‌ها

late-impressionist style

سبک امپریسیونیست پس از زمان

a late-impressionist painter

یک نقاش امپریسیونیست پس از زمان

late-impressionist works

آثار امپریسیونیست پس از زمان

inspired by late-impressionists

الهام گرفته از امپریسیونیست‌های پس از زمان

becoming a late-impressionist

شدن یک امپریسیونیست پس از زمان

late-impressionist movement

رایش امپریسیونیست پس از زمان

like a late-impressionist

مثل یک امپریسیونیست پس از زمان

late-impressionist influence

تأثیر امپریسیونیست پس از زمان

viewing late-impressionist art

مشاهده هنر امپریسیونیست پس از زمان

late-impressionist period

دوره امپریسیونیست پس از زمان

جملات نمونه

the late-impressionist painter explored themes of urban alienation in his work.

هنرمند نیم‌اشاعه‌ای مسائل انزوای شهری را در آثار خود مورد بررسی قرار داد.

critics often debate whether he was a true late-impressionist or a proto-expressionist.

بازیگران اغلب در مورد اینکه او واقعی نیم‌اشاعه‌ای بوده یا یک اشاعه‌گر اولیه بود، مباحثه می‌کنند.

her late-impressionist style incorporated elements of pointillism and symbolism.

سبک نیم‌اشاعه‌ای او عناصر نقطه‌ای و نمادگرایی را در خود جای داد.

the museum showcased a collection of late-impressionist landscapes and portraits.

موزه مجموعه‌ای از مناظر و پورتره‌های نیم‌اشاعه‌ای را نمایش داد.

he was heavily influenced by the late-impressionist movement, particularly monet.

او به طور چشمگیری تحت تأثیر جریان نیم‌اشاعه‌ای، به ویژه مونه، قرار داشت.

the late-impressionist period saw a shift towards more subjective interpretations of reality.

دوره نیم‌اشاعه‌ای تغییری را به سوی تفسیرات بیشتر خودمختار واقعیت نشان داد.

despite being a late-impressionist, his work retained a sense of realism.

هرچند که او یک نیم‌اشاعه‌ای بود، آثار او حس واقع‌گرایی را حفظ کرد.

the artist's late-impressionist phase was marked by vibrant color palettes.

فاز نیم‌اشاعه‌ای هنرمند با پالت رنگ‌های پر انرژی مشخص شد.

a retrospective exhibition highlighted his development as a late-impressionist.

یک نمایشگاه بازگردانی توسعه او به عنوان یک نیم‌اشاعه‌ای را تاکید کرد.

the late-impressionist style emphasized capturing fleeting moments of light and atmosphere.

سبک نیم‌اشاعه‌ای تاکیدی بر ثبت لحظات موقتی نور و جو داشت.

compared to earlier impressionists, late-impressionist artists were more introspective.

مقایسه با اشاعه‌گران قبلی، هنرمندان نیم‌اشاعه‌ای بیشتر خودبینی داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید