laudatorily

[ایالات متحده]/lɔːˈdeɪtərɪli/
[بریتانیا]/lɔːˈdeɪtɔːrɪli/

ترجمه

adv. به روشی که ستایش را ابراز می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

laudatorily praised

تحسین آمیز مورد تحسین قرار گرفت

laudatorily acknowledged

تحسین آمیز مورد پذیرش قرار گرفت

laudatorily expressed

تحسین آمیز بیان شد

laudatorily regarded

تحسین آمیز مورد توجه قرار گرفت

laudatorily mentioned

تحسین آمیز ذکر شد

laudatorily described

تحسین آمیز توصیف شد

laudatorily received

تحسین آمیز دریافت شد

laudatorily supported

تحسین آمیز مورد حمایت قرار گرفت

laudatorily recognized

تحسین آمیز به رسمیت شناخته شد

laudatorily highlighted

تحسین آمیز برجسته شد

جملات نمونه

she spoke laudatorily about his achievements.

او با تحسین درباره دستاوردهای او صحبت کرد.

the critics wrote laudatorily of the new film.

منتقدان با تحسین درباره فیلم جدید نوشتند.

he was laudatorily recognized for his contributions to science.

او به خاطر کمک‌هایش به علم با تحسین مورد شناخت قرار گرفت.

the teacher spoke laudatorily of her students' efforts.

معلم با تحسین درباره تلاش‌های دانش‌آموزان خود صحبت کرد.

in her speech, she praised him laudatorily.

در سخنرانی خود، او او را با تحسین مورد تحسین قرار داد.

the article was written laudatorily, highlighting his success.

مقاله با تحسین نوشته شد و بر موفقیت او تأکید شد.

they spoke laudatorily about the charity event.

آنها با تحسین درباره رویداد خیریه صحبت کردند.

her laudatorily tone made the presentation more engaging.

لحن تحسین‌آمیز او باعث جذاب‌تر شدن ارائه شد.

he received laudatorily feedback from his peers.

او بازخورد تحسین‌آمیزی از همکاران خود دریافت کرد.

the report was laudatorily received by the board.

گزارش با تحسین توسط هیئت مدیره دریافت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید