law-making

[ایالات متحده]/ˈlɔː.meɪ.kɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlɔːˌmeɪ.kɪŋ/

ترجمه

adj. مربوط به فرآیند قانون‌گذاری
n. عمل یا فرآیند قانون‌گذاری

عبارات و ترکیب‌ها

law-making process

فرآیند قانون‌گذاری

law-making body

نهاد قانون‌گذار

law-making power

قدرت قانون‌گذاری

جملات نمونه

the committee is responsible for law-making in this area.

کمیته مسئولیت قانون‌گذاری در این زمینه را بر عهده دارد.

rapid law-making can sometimes lead to unintended consequences.

قانون‌گذاری سریع گاهی اوقات می‌تواند منجر به عواقب ناخواسته شود.

the process of law-making is often complex and lengthy.

فرآیند قانون‌گذاری اغلب پیچیده و طولانی است.

parliament plays a crucial role in the law-making process.

پارلمان نقش مهمی در فرآیند قانون‌گذاری ایفا می‌کند.

effective law-making requires careful research and consultation.

قانون‌گذاری مؤثر نیازمند تحقیقات و مشاوره‌های دقیق است.

the government initiated a new round of law-making reforms.

دولت یک دور جدید از اصلاحات قانون‌گذاری را آغاز کرد.

independent bodies can provide valuable input into law-making.

نهادهای مستقل می‌توانند ورودی‌های ارزشمندی در فرآیند قانون‌گذاری ارائه دهند.

transparency is essential for fair and accountable law-making.

شفافیت برای قانون‌گذاری منصفانه و قابل پاسخگویی ضروری است.

the impact of new laws should be carefully considered during law-making.

اثر قوانین جدید باید در طول فرآیند قانون‌گذاری به دقت در نظر گرفته شود.

evidence-based law-making is increasingly seen as best practice.

قانون‌گذاری مبتنی بر شواهد به طور فزاینده‌ای به عنوان بهترین روش تلقی می‌شود.

the judiciary often scrutinizes legislation during the law-making process.

قوه قضاییه اغلب در طول فرآیند قانون‌گذاری، قوانین را مورد بررسی قرار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید