lawbreaker

[ایالات متحده]/'lɔːbreɪkə/
[بریتانیا]/'lɔbrekɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که قانون را نقض می‌کند، فردی که مقررات قانونی را زیر پا می‌گذارد.
Word Forms

جملات نمونه

The lawbreaker was arrested by the police.

متخلفین توسط پلیس دستگیر شدند.

The lawbreaker was sentenced to five years in prison.

متخلف به پنج سال حبس محکوم شد.

The lawbreaker tried to escape but was caught.

متخلف سعی کرد فرار کند اما دستگیر شد.

The lawbreaker was found guilty of theft.

متخلف به سرقت گناهکار شناخته شد.

The lawbreaker faced serious consequences for their actions.

متخلف با عواقب جدی برای اقدامات خود روبرو شد.

The lawbreaker was known for their repeated offenses.

متخلف به دلیل تخلفات مکررش شناخته شده بود.

The lawbreaker had a history of breaking the law.

متخلف سابقه نقض قانون داشت.

The lawbreaker was caught red-handed by the authorities.

متخلف در صحنه جرم دستگیر شد.

The lawbreaker faced charges of fraud and embezzlement.

متخلف با اتهامات کلاهبرداری و اختلاس روبرو شد.

The lawbreaker was known to be involved in organized crime.

متخلف به عنوان فردی که درگیر جرایم سازمان یافته است شناخته می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید