lawbreaking

[ایالات متحده]/ˈlɔːˌbreɪ.kɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlɔːˌbreɪ.kɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل نقض قانون
adj. مربوط به عمل نقض قانون

عبارات و ترکیب‌ها

lawbreaking behavior

رفتار قانون‌شكنی

lawbreaking activities

فعالیت‌های قانون‌شكنی

lawbreaking actions

اقدامات قانون‌شكنی

lawbreaking conduct

رفتار غیرقانونی

lawbreaking individuals

افراد قانون‌شكنی‌كننده

lawbreaking incidents

حوادث قانون‌شكنی

lawbreaking organizations

سازمان‌های قانون‌شكنی

lawbreaking policies

سیاست‌های قانون‌شكنی

lawbreaking practices

روش‌های قانون‌شكنی

lawbreaking trends

روندهای قانون‌شكنی

جملات نمونه

lawbreaking can lead to severe consequences.

خرق قانون می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

many people are unaware of the lawbreaking activities happening around them.

بسیاری از مردم از فعالیت‌های قانون‌شکنی که در اطراف آنها رخ می‌دهد آگاه نیستند.

lawbreaking should not be tolerated in our society.

قانون‌شکنی نباید در جامعه ما تحمل شود.

they were arrested for lawbreaking during the protest.

آنها به دلیل قانون‌شکنی در جریان اعتراضات دستگیر شدند.

lawbreaking often stems from a lack of awareness.

قانون‌شکنی اغلب از کمبود آگاهی ناشی می‌شود.

we need stricter laws to prevent lawbreaking.

ما به قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای جلوگیری از قانون‌شکنی نیاز داریم.

lawbreaking can damage a community's reputation.

قانون‌شکنی می‌تواند به شهرت یک جامعه آسیب برساند.

education plays a key role in reducing lawbreaking.

آموزش نقش کلیدی در کاهش قانون‌شکنی دارد.

he has a history of lawbreaking that concerns his family.

او سابقه قانون‌شکنی دارد که خانواده‌اش را نگران می‌کند.

lawbreaking is often a cry for help from those in need.

قانون‌شکنی اغلب فریاد کمک از سوی افراد نیازمند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید