leukopenic

[ایالات متحده]/[ˌluːk.oʊˈpiː.nɪk]/
[بریتانیا]/[ˌluːkoʊˈpiː.nɪk]/

ترجمه

adj.ویژگی سفیدپوکی؛ داشتن کم‌خونی سفید خون پایین؛ مربوط به یا رنجیدن از لکوپنی.

عبارات و ترکیب‌ها

leukopenic patient

بیمار لکوپنی

becoming leukopenic

در حال لکوپنی شدن

leukopenic state

وضعیت لکوپنی

severely leukopenic

به شدت لکوپنی

leukopenic risk

خطر لکوپنی

جملات نمونه

the patient presented with severe leukopenic symptoms.

بیمار با علائم شدید لکوپنی مراجعه کرد.

further investigation was needed to determine the cause of his leukopenic condition.

برای تعیین علت وضعیت لکوپنی او به بررسی بیشتر نیاز بود.

leukopenic patients are often susceptible to opportunistic infections.

بیماران لکوپنی اغلب در برابر عفونت‌های فرصت‌طلب آسیب‌پذیر هستند.

the lab results confirmed a significant leukopenic count.

نتایج آزمایشگاهی نشان‌دهنده شمارش لکوپنی قابل توجهی بود.

medications can sometimes induce leukopenic side effects.

داروها گاهی اوقات می‌توانند عوارض جانبی لکوپنی ایجاد کنند.

monitoring for leukopenic trends is crucial during chemotherapy.

نظارت بر روند لکوپنی در طول شیمی‌درمانی بسیار مهم است.

autoimmune diseases can frequently lead to leukopenic states.

بیماری‌های خودایمنی اغلب می‌توانند منجر به حالت‌های لکوپنی شوند.

the doctor ordered a bone marrow biopsy to evaluate the leukopenic etiology.

پزشک برای ارزیابی علت لکوپنی، نمونه‌برداری از مغز استخوان را تجویز کرد.

neutropenia is a common cause of leukopenic blood counts.

نوتروپنی یک علت شایع شمارش لکوپنی خون است.

a leukopenic diagnosis requires careful assessment and management.

تشخیص لکوپنی نیاز به ارزیابی و مدیریت دقیق دارد.

the child's leukopenic condition prompted a referral to a hematologist.

وضعیت لکوپنی کودک منجر به ارجاع به یک متخصص خون‌شناسی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید