lid

[ایالات متحده]/lɪd/
[بریتانیا]/lɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوشش، پوشش برای یک ظرف.
Word Forms
جمعlids
زمان گذشتهlidded

عبارات و ترکیب‌ها

flip the lid

برگرداندن درب

open the lid

باز کردن درب

close the lid

بستن درب

secure the lid

محکم کردن درب

remove the lid

برداشتن درب

toilet lid

درب توالت

جملات نمونه

make sure the lid is on.

مطمئن شوید که درب بسته است.

snap down the lid of a box

درب جعبه را محکم ببندید.

The lid fits badly.

درب به خوبی جا نمی‌شود.

Twist the lid to open it.

برای باز کردن آن، درب را بچرخانید.

She shut the lid down.

او درب را بست.

it's time to put the lid on all the talk.

وقت آن است که به همه حرف‌ها درب ببندیم.

He jabbed at the lid with a knife.

او با چاقو به درب ضربه زد.

Please hammer down the lid first.

لطفاً ابتدا درب را محکم کنید.

You can't hit off the lid that way.

نمی‌توانید آن‌طور درب را کنار بزنید.

The lid flipped open.

درب به طور ناگهانی باز شد.

She yanked the lid off the tin.

او درب قوطی را با سرعت بیرون کشید.

she levered the lid off the pot with a screwdriver.

او با استفاده از یک پیچ گوشتی، درب قابلمه را با اهرم باز کرد.

the lid was put into position and screwed down.

درب در جای خود قرار گرفت و بسته شد.

approved a new lid on corporate spending.

یک سقف جدید برای هزینه‌های شرکتی را تأیید کرد.

a tight lid; tight screws; a tight knot.

درب محکم؛ پیچ‌های محکم؛ گره محکم.

I levered the lid off the box with a stick.

من با استفاده از یک چوب درب جعبه را با اهرم باز کردم.

He snapped down the lid of the box.

او درب جعبه را محکم بست.

Turn the lid clockwise if you want to fasten it tightly.

اگر می‌خواهید آن را محکم کنید، درب را در جهت عقربه‌های ساعت بچرخانید.

sat on the lid of the suitcase to compress the clothes;

روی در چمدان نشست تا لباس‌ها را فشرده کند;

نمونه‌های واقعی

Then she lifted the lid of the carton.

سپس او درب جعبه مقوا را بلند کرد.

منبع: Charlotte's Web

Pop the lid off, set that aside.

درب را باز کنید و آن را کنار بگذارید.

منبع: Trendy technology major events!

Do not open the lid of the stove.

درب اجاق گاز را باز نکنید.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

You got to keep a lid on it.

شما باید آن را کنترل کنید.

منبع: Discussing American culture.

I levered the lid off the box with a stick.

من درب جعبه را با یک چوب بلند کردم.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

I left the lid up for you, though.

اگرچه من درب را برای شما باز گذاشتم.

منبع: Friends Season 3

Luckily, innovation might be keeping a lid on it.

خوشبختانه، نوآوری ممکن است آن را کنترل کند.

منبع: Portable English Bilingual Edition

" We've only just lifted the lid, " Mariotti said.

"ما فقط همین الان درب را بلند کردیم،" ماریوتی گفت.

منبع: VOA Slow English - Entertainment

Just sweep it across the lid. Just sweep it.

فقط آن را روی درب جارو کنید. فقط جارو کنید.

منبع: Friends Season 3

This is not as quick as putting a lid on!

این به اندازه گذاشتن درب روی آن سریع نیست!

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید