life-threatening condition
وضعیت تهدید کننده حیات
life-threatening injury
آسیب تهدید کننده حیات
life-threatening situation
شرایط تهدید کننده حیات
life-threatening illness
بیماری تهدید کننده حیات
life-threatening risk
خطر تهدید کننده حیات
life-threatening emergency
وضعیت اضطراری تهدید کننده حیات
life-threatening symptoms
علائم تهدید کننده حیات
life-threatening challenge
چالش تهدید کننده حیات
life-threatening development
توسعه تهدید کننده حیات
life-threatening levels
سطح تهدید کننده حیات
the patient suffered a life-threatening allergic reaction.
بیمار دچار یک واکنش آلرژیک تهدید کننده حیات شد.
he was rushed to the hospital after a life-threatening injury.
پس از یک آسیب تهدید کننده حیات، او به سرعت به بیمارستان منتقل شد.
the child was in a life-threatening situation after the accident.
پس از حادثه، کودک در یک وضعیت تهدید کننده حیات قرار داشت.
rapid action saved the hiker from a life-threatening ordeal.
اقدام سریع کوهنورد را از یک تجربه تهدید کننده حیات نجات داد.
the fire presented a life-threatening risk to the entire building.
آتشسوزی خطری تهدید کننده حیات برای کل ساختمان ایجاد کرد.
they faced a life-threatening shortage of clean drinking water.
آنها با کمبود شدید آب آشامیدنی تهدید کننده حیات روبرو شدند.
the storm caused a life-threatening power outage across the region.
طوفان باعث قطعی برق تهدید کننده حیات در سراسر منطقه شد.
he made a life-threatening decision to climb the mountain alone.
او تصمیم گرفت کوه را به تنهایی صعود کند که یک تصمیم تهدید کننده حیات بود.
the earthquake created several life-threatening landslides.
زلزله باعث ایجاد چندین رانش زمین تهدید کننده حیات شد.
the company recalled the product due to a life-threatening defect.
به دلیل یک نقص تهدید کننده حیات، شرکت محصول را فراخواند.
exposure to the toxin proved to be life-threatening.
قرار گرفتن در معرض سم، تهدید کننده حیات از کار درآمد.
life-threatening condition
وضعیت تهدید کننده حیات
life-threatening injury
آسیب تهدید کننده حیات
life-threatening situation
شرایط تهدید کننده حیات
life-threatening illness
بیماری تهدید کننده حیات
life-threatening risk
خطر تهدید کننده حیات
life-threatening emergency
وضعیت اضطراری تهدید کننده حیات
life-threatening symptoms
علائم تهدید کننده حیات
life-threatening challenge
چالش تهدید کننده حیات
life-threatening development
توسعه تهدید کننده حیات
life-threatening levels
سطح تهدید کننده حیات
the patient suffered a life-threatening allergic reaction.
بیمار دچار یک واکنش آلرژیک تهدید کننده حیات شد.
he was rushed to the hospital after a life-threatening injury.
پس از یک آسیب تهدید کننده حیات، او به سرعت به بیمارستان منتقل شد.
the child was in a life-threatening situation after the accident.
پس از حادثه، کودک در یک وضعیت تهدید کننده حیات قرار داشت.
rapid action saved the hiker from a life-threatening ordeal.
اقدام سریع کوهنورد را از یک تجربه تهدید کننده حیات نجات داد.
the fire presented a life-threatening risk to the entire building.
آتشسوزی خطری تهدید کننده حیات برای کل ساختمان ایجاد کرد.
they faced a life-threatening shortage of clean drinking water.
آنها با کمبود شدید آب آشامیدنی تهدید کننده حیات روبرو شدند.
the storm caused a life-threatening power outage across the region.
طوفان باعث قطعی برق تهدید کننده حیات در سراسر منطقه شد.
he made a life-threatening decision to climb the mountain alone.
او تصمیم گرفت کوه را به تنهایی صعود کند که یک تصمیم تهدید کننده حیات بود.
the earthquake created several life-threatening landslides.
زلزله باعث ایجاد چندین رانش زمین تهدید کننده حیات شد.
the company recalled the product due to a life-threatening defect.
به دلیل یک نقص تهدید کننده حیات، شرکت محصول را فراخواند.
exposure to the toxin proved to be life-threatening.
قرار گرفتن در معرض سم، تهدید کننده حیات از کار درآمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید