precarious situation
وضعیت ناپایدار
precarious position
موقعیت ناپایدار
precarious balance
تعادل شکننده
precarious financial situation
وضعیت مالی ناپایدار
precarious living conditions
شرایط زندگی ناپایدار
a precarious posture; precarious footing on the ladder.
حالت ناپایدار؛ قرار گرفتن ناایمن روی نردبان.
the country's increasingly precarious economic position.
وضعیت اقتصادی ناپایدار کشور که به طور فزایندهای در معرض خطر است.
a precarious solution to a difficult problem.
راهحلی ناپایدار برای یک مشکل دشوار.
she made a precarious living by writing.
او با نوشتن امرار معاشی ناپایدار کرد.
He earns a precarious living as a window washer.
او به عنوان شیشهشور امرار معاشی ناپایدار به دست میآورد.
A soldier leads a very precarious life.
یک سرباز زندگی بسیار ناپایدار را تجربه میکند.
They eke out a precarious existence foraging in rubbish dumps.
آنها با جستجو در سطلهای زباله، یک زندگی ناپایدار را به دست میآورند.
precarious situation
وضعیت ناپایدار
precarious position
موقعیت ناپایدار
precarious balance
تعادل شکننده
precarious financial situation
وضعیت مالی ناپایدار
precarious living conditions
شرایط زندگی ناپایدار
a precarious posture; precarious footing on the ladder.
حالت ناپایدار؛ قرار گرفتن ناایمن روی نردبان.
the country's increasingly precarious economic position.
وضعیت اقتصادی ناپایدار کشور که به طور فزایندهای در معرض خطر است.
a precarious solution to a difficult problem.
راهحلی ناپایدار برای یک مشکل دشوار.
she made a precarious living by writing.
او با نوشتن امرار معاشی ناپایدار کرد.
He earns a precarious living as a window washer.
او به عنوان شیشهشور امرار معاشی ناپایدار به دست میآورد.
A soldier leads a very precarious life.
یک سرباز زندگی بسیار ناپایدار را تجربه میکند.
They eke out a precarious existence foraging in rubbish dumps.
آنها با جستجو در سطلهای زباله، یک زندگی ناپایدار را به دست میآورند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید