limpness

[ایالات متحده]/ˈlɪmpnəs/
[بریتانیا]/ˈlɪmpnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ضعیف یا ناتوانی; خستگی یا فرسودگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

muscle limpness

لنگش عضلانی

limpness assessment

ارزیابی لنگش

limpness syndrome

سندرم لنگش

limpness test

تست لنگش

limpness condition

وضعیت لنگش

limpness factor

عامل لنگش

limpness evaluation

ارزیابی لنگش

limpness response

واکنش لنگش

limpness issue

مشکل لنگش

limpness phenomenon

پدیده لنگش

جملات نمونه

the athlete's limpness after the injury was concerning.

شل شدن ورزشکار پس از آسیب‌دیدگی نگران‌کننده بود.

she noticed the limpness in the dog's leg.

او متوجه لنگیدن در پای سگ شد.

his limpness during the race affected his performance.

لنگیدن او در طول مسابقه بر عملکردش تأثیر گذاشت.

the limpness of the flowers indicated they needed water.

لنگیدن گل‌ها نشان می‌داد که به آب نیاز دارند.

after the long hike, i felt a sense of limpness in my legs.

بعد از پیاده‌روی طولانی، احساس ضعف در پاهایم کردم.

the doctor examined the patient's limpness and prescribed therapy.

پزشک وضعیت لنگیدن بیمار را بررسی کرد و درمان تجویز کرد.

he tried to hide his limpness, but it was obvious.

او سعی کرد لنگیدن خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار بود.

the limpness of the fabric made it difficult to sew.

شل بودن پارچه باعث می‌شد دوختن آن دشوار باشد.

she attributed her limpness to fatigue after a long day.

او خستگی بعد از یک روز طولانی را دلیل لنگیدن خود دانست.

the limpness of the rope raised safety concerns.

شل بودن طناب نگرانی‌های ایمنی را برانگیخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید