liquified

[ایالات متحده]/ˈlɪkwɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈlɪkəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مایع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

liquified gas

گاز مایع

liquified metal

فلز مایع

liquified rock

سنگ مذاب

liquified air

هوا مایع

liquified nitrogen

نیتروژن مایع

liquified hydrogen

هیدروژن مایع

liquified carbon

کربن مایع

liquified fuel

سوخت مایع

liquified petroleum

پترول مایع

liquified chemicals

مواد شیمیایی مایع

جملات نمونه

the ice has liquified under the sun.

یخ در اثر تابش خورشید آب شده است.

they liquified the metal for easier molding.

آنها فلز را برای قالب‌گیری آسان‌تر آب کردند.

the chef liquified the chocolate for the dessert.

سرآشپز شکلات را برای دسر آب کرد.

gas is liquified under high pressure.

گاز تحت فشار زیاد مایع می‌شود.

she liquified the ingredients to create a sauce.

او مواد را آب کرد تا سس درست کند.

the process liquified the solid waste.

این فرآیند زباله‌های جامد را مایع کرد.

he liquified the wax to make candles.

او موم را آب کرد تا شمع درست کند.

when heated, the plastic liquified quickly.

هنگامی که گرم شد، پلاستیک به سرعت مایع شد.

the artist liquified the paint for a smoother application.

هنرمند رنگ را برای استفاده روان‌تر آب کرد.

during the experiment, the solid became liquified.

در طول آزمایش، ماده جامد مایع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید