lunary

[ایالات متحده]/ˈluːnəri/
[بریتانیا]/ˈluːnəri/

ترجمه

adj. مربوط به ماه
n. صداقت

عبارات و ترکیب‌ها

lunary phase

فاز ماهي

lunary cycle

چرخه ماهي

lunary calendar

تقويم ماهي

lunary influence

تاثير ماهي

lunary event

رويداد ماهي

lunary tides

جزر و مد ماهي

lunary light

نور ماهي

lunary year

سال ماهي

lunary mythology

اسطوره شناسي ماهي

lunary nature

طبيعت ماهي

جملات نمونه

the lunary cycle influences ocean tides.

چرخه ماه قمری بر جزر و مد دریاها تأثیر می‌گذارد.

many cultures celebrate lunary festivals.

فرهنگ‌های بسیاری جشن‌های ماه قمری را گرامی می‌دارند.

the lunary phases are important for farmers.

فازهای ماه قمری برای کشاورزان مهم هستند.

she enjoys stargazing during the lunary night.

او از تماشای ستارگان در شب ماه قمری لذت می‌برد.

the lunary landscape was breathtaking.

مناظر ماه قمری نفس‌گیر بود.

he wrote a poem about the lunary beauty.

او شعر درباره زیبایی ماه قمری نوشت.

they planned a lunary themed party.

آنها یک مهمانی با مضمون ماه قمری برنامه‌ریزی کردند.

the lunary eclipse captivated the audience.

خاله‌ ماه گرفتگی مخاطبان را مجذوب خود کرد.

her art often reflects lunary inspiration.

هنر او اغلب الهام از ماه قمری را منعکس می‌کند.

the lunary calendar is used in many cultures.

تقویم ماه قمری در بسیاری از فرهنگ‌ها استفاده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید