maidenly

[ایالات متحده]/ˈmeɪdənli/
[بریتانیا]/ˈmeɪdənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مانند یک دختر؛ ملایم و متواضع؛ مناسب برای یک دختر جوان؛ نرم

عبارات و ترکیب‌ها

maidenly grace

ظرافت دخترانه

maidenly blush

گونه‌های گلگون دخترانه

maidenly charm

جذابیت دخترانه

maidenly innocence

معصومیت دخترانه

maidenly beauty

زیبای دخترانه

maidenly demeanor

رفتار دخترانه

maidenly spirit

روح دخترانه

maidenly laughter

خنده دخترانه

maidenly dreams

رویاهای دخترانه

maidenly heart

قلب دخترانه

جملات نمونه

she walked with a maidenly grace that captivated everyone.

او با وقاری دخترانه قدم می‌زد که همه را مجذوب خود می‌کرد.

her maidenly charm was evident in her shy smile.

جذابیت دخترانه او در لبخند خجولش آشکار بود.

the maidenly attire she wore was reminiscent of a bygone era.

لباسی دخترانه که پوشیده بود یادآور دورانی گذشته بود.

he admired her maidenly innocence and purity.

او سادگی و پاکدامنی دخترانه او را تحسین می‌کرد.

her maidenly demeanor made her stand out in the crowd.

رفتار دخترانه او باعث می‌شد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.

the story featured a maidenly heroine who overcame great challenges.

داستان شامل یک قهرمان دخترانه بود که بر چالش‌های بزرگی غلبه کرد.

with her maidenly spirit, she pursued her dreams fearlessly.

با روحیه دخترانه خود، او بی‌باکی به دنبال رویاهایش رفت.

they celebrated her maidenly qualities during the ceremony.

آنها در طول مراسم به ویژگی‌های دخترانه او افتخار کردند.

the painting captured the maidenly beauty of the young woman.

نقاشی زیبایی دخترانه زن جوان را به تصویر می‌کشید.

her maidenly laughter filled the room with joy.

خنده‌های دخترانه او اتاق را پر از شادی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید