maidenly grace
ظرافت دخترانه
maidenly blush
گونههای گلگون دخترانه
maidenly charm
جذابیت دخترانه
maidenly innocence
معصومیت دخترانه
maidenly beauty
زیبای دخترانه
maidenly demeanor
رفتار دخترانه
maidenly spirit
روح دخترانه
maidenly laughter
خنده دخترانه
maidenly dreams
رویاهای دخترانه
maidenly heart
قلب دخترانه
she walked with a maidenly grace that captivated everyone.
او با وقاری دخترانه قدم میزد که همه را مجذوب خود میکرد.
her maidenly charm was evident in her shy smile.
جذابیت دخترانه او در لبخند خجولش آشکار بود.
the maidenly attire she wore was reminiscent of a bygone era.
لباسی دخترانه که پوشیده بود یادآور دورانی گذشته بود.
he admired her maidenly innocence and purity.
او سادگی و پاکدامنی دخترانه او را تحسین میکرد.
her maidenly demeanor made her stand out in the crowd.
رفتار دخترانه او باعث میشد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.
the story featured a maidenly heroine who overcame great challenges.
داستان شامل یک قهرمان دخترانه بود که بر چالشهای بزرگی غلبه کرد.
with her maidenly spirit, she pursued her dreams fearlessly.
با روحیه دخترانه خود، او بیباکی به دنبال رویاهایش رفت.
they celebrated her maidenly qualities during the ceremony.
آنها در طول مراسم به ویژگیهای دخترانه او افتخار کردند.
the painting captured the maidenly beauty of the young woman.
نقاشی زیبایی دخترانه زن جوان را به تصویر میکشید.
her maidenly laughter filled the room with joy.
خندههای دخترانه او اتاق را پر از شادی کرد.
maidenly grace
ظرافت دخترانه
maidenly blush
گونههای گلگون دخترانه
maidenly charm
جذابیت دخترانه
maidenly innocence
معصومیت دخترانه
maidenly beauty
زیبای دخترانه
maidenly demeanor
رفتار دخترانه
maidenly spirit
روح دخترانه
maidenly laughter
خنده دخترانه
maidenly dreams
رویاهای دخترانه
maidenly heart
قلب دخترانه
she walked with a maidenly grace that captivated everyone.
او با وقاری دخترانه قدم میزد که همه را مجذوب خود میکرد.
her maidenly charm was evident in her shy smile.
جذابیت دخترانه او در لبخند خجولش آشکار بود.
the maidenly attire she wore was reminiscent of a bygone era.
لباسی دخترانه که پوشیده بود یادآور دورانی گذشته بود.
he admired her maidenly innocence and purity.
او سادگی و پاکدامنی دخترانه او را تحسین میکرد.
her maidenly demeanor made her stand out in the crowd.
رفتار دخترانه او باعث میشد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.
the story featured a maidenly heroine who overcame great challenges.
داستان شامل یک قهرمان دخترانه بود که بر چالشهای بزرگی غلبه کرد.
with her maidenly spirit, she pursued her dreams fearlessly.
با روحیه دخترانه خود، او بیباکی به دنبال رویاهایش رفت.
they celebrated her maidenly qualities during the ceremony.
آنها در طول مراسم به ویژگیهای دخترانه او افتخار کردند.
the painting captured the maidenly beauty of the young woman.
نقاشی زیبایی دخترانه زن جوان را به تصویر میکشید.
her maidenly laughter filled the room with joy.
خندههای دخترانه او اتاق را پر از شادی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید