majesty

[ایالات متحده]/ˈmædʒəsti/
[بریتانیا]/ˈmædʒəsti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عظمت; اقتدار; بالاترین اقتدار، قدرت سلطنتی; عظمت
Word Forms
جمعmajesties

عبارات و ترکیب‌ها

His Majesty

شاهنشاه

Royal Majesty

مجد شاهی

Majesty's orders

فرمان شاه

Imperial Majesty

شاهنشاهی معظم

your majesty

شاه شما

جملات نمونه

the majesty of the law.

شکوه قانون

the majesty of Ben Nevis.

جلال بن نیویس

the majesty of the royal household.

شکوه خانه سلطنتی

walks in majesty and pride.

با شکوه و غرور قدم می گذارد.

Her Majesty's Inspectorate of Schools.

بازرسی آموزش و پرورش اعلیحضرت

Her Gracious Majesty the Queen

ملکه معظم.

Her Majesty the Queen

ملکه معظم

The majesty of the occasion thrilled us all.

شکوه این مناسبت ما را همه را هیجان زده کرد.

Their Majesties will open the new bridge today.

آنها امروز پل جدید را افتتاح خواهند کرد.

We humbly beg Your Majesty to show mercy.

ما متواضعانه از والاحضرت تقاضا می‌کنیم که لطف فرمایید.

he answered His Britannic Majesty's call to arms.

او به فراخوان سلاح پادشاهی بریتانیای کبیر پاسخ داد.

Purpure, purple - Royal majesty, sovereignty and justice.

بنفش - شکوه سلطنتی، حاکمیت و عدالت.

Her majesty awarded a distinction to the retiring Prime Minister.

ملکه معظم مدالی را به نخست وزیر بازنشسته اهدا کرد.

His Majesty with his own hand wrote to countercheck his former Warrant.

شاهنشاه شخصاً برای بررسی مجدد سند خود نوشت.

I desired the queen's woman to save for me the combings of her majesty's hair, whereof in time I got a good quantity;

من می خواستم زن ملکه برای من موهای ملکه را نگه دارد، که من در طول زمان مقدار خوبی از آن را به دست آوردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید