majordomo

[ایالات متحده]/ˌmeɪdʒəˈdəʊməʊ/
[بریتانیا]/ˌmeɪdʒərˈdoʊmoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرپرست اصلی یا خدمتکار؛ سرپرست یا مدیر

عبارات و ترکیب‌ها

majordomo service

خدمات متصدی

majordomo role

نقش متصدی

majordomo duties

وظایف متصدی

majordomo position

موقعیت متصدی

majordomo function

وظیفه متصدی

majordomo tasks

وظایف متصدی

majordomo responsibilities

مسئولیت‌های متصدی

majordomo management

مدیریت متصدی

majordomo duties list

لیست وظایف متصدی

majordomo assistant

دستیار متصدی

جملات نمونه

the majordomo organized the entire event flawlessly.

سرپرست خانه‌دار کل رویداد را به طور کامل و بی‌نقص سازماندهی کرد.

every guest was greeted by the majordomo upon arrival.

هر مهمانی با ورود توسط سرپرست خانه‌دار مورد استقبال قرار گرفت.

the majordomo managed the staff efficiently.

سرپرست خانه‌دار با کارایی، کارکنان را مدیریت کرد.

as the majordomo, he was responsible for all household affairs.

همانطور که سرپرست خانه‌دار بود، او مسئولیت همه امور منزل را بر عهده داشت.

the majordomo ensured that everything ran smoothly.

سرپرست خانه‌دار اطمینان حاصل کرد که همه چیز به خوبی پیش می‌رود.

guests often complimented the majordomo on his service.

مهمانان اغلب از خدمات سرپرست خانه‌دار تعریف می‌کردند.

the majordomo oversaw the preparations for the dinner party.

سرپرست خانه‌دار بر آمادگی‌ها برای مهمانی شام نظارت داشت.

it is important for a majordomo to have excellent communication skills.

برای یک سرپرست خانه‌دار داشتن مهارت‌های ارتباطی عالی مهم است.

the majordomo handled all the guests' requests promptly.

سرپرست خانه‌دار به سرعت به تمام درخواست‌های مهمانان رسیدگی کرد.

being a majordomo requires a great deal of responsibility.

سرپرست خانه‌دار بودن نیازمند مسئولیت زیادی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید