masala

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ادویه‌های مخلوط هندی که برای طعم‌دار کردن غذاها استفاده می‌شوند.

جملات نمونه

I love the aroma of masala spices.

من عاشق عطر ادویه ماسالا هستم.

She added a pinch of masala to the curry.

او مقدار کمی ماسالا به خوراک اضافه کرد.

The masala chai was perfectly spiced.

چای ماسالا به خوبی ادویه شده بود.

He enjoys cooking with different masala blends.

او از پخت و پز با ترکیبات ماسالا مختلف لذت می برد.

The masala dosa is a popular South Indian dish.

ماسالا دوسا یک غذای محبوب جنوب هند است.

She learned to make masala from her grandmother.

او یاد گرفت که ماسالا را از مادربزرگش درست کند.

The aroma of masala filled the kitchen.

عطر ماسالا آشپزخانه را پر کرد.

They sell a variety of masala blends at the spice market.

آنها انواع ترکیبات ماسالا را در بازار ادویه می فروشند.

The masala paste added a rich flavor to the dish.

خمیر ماسالا طعم غنی ای به غذا اضافه کرد.

She sprinkled some masala powder on the popcorn.

او مقداری پودر ماسالا روی پاپ کورن ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید