unsavory

[ایالات متحده]/ʌnˈseɪvəri/
[بریتانیا]/ʌnˈseɪvəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طعمی یا بویی ناخوشایند داشتن؛ مضر به حواس؛ از نظر اخلاقی مضر یا غیرقابل قبول

عبارات و ترکیب‌ها

unsavory character

شخصیت ناخوشایند

unsavory reputation

شهرت نامطلوب

unsavory details

جزئیات ناخوشایند

unsavory business

کسب و کار نامطلوب

unsavory practices

رفتارهای ناخوشایند

unsavory food

غذاهای نامطبوع

unsavory taste

طعم ناخوشایند

unsavory situation

وضعیت ناخوشایند

unsavory truth

حقیقت ناخوشایند

unsavory elements

عناصر ناخوشایند

جملات نمونه

his unsavory reputation preceded him.

شهرت بد او پیش از رسیدنش مشهود بود.

the unsavory details of the scandal shocked everyone.

جزئیات ناخوشایند رسوایی همه را شوکه کرد.

she avoided the unsavory characters in the neighborhood.

او از افراد مشکوک در محله دوری می‌کرد.

his unsavory comments made the meeting uncomfortable.

اظهارات ناخوشایند او باعث ناراحتی جلسه شد.

the restaurant was known for its unsavory practices.

رستوران به دلیل روش‌های غیرمنصفانه‌اش معروف بود.

they tried to hide the unsavory truth from the public.

آنها سعی کردند حقیقت ناخوشایند را از مردم پنهان کنند.

his unsavory past haunted him for years.

گذشته ناخوشایند او سال‌ها او را آزار می‌داد.

unsavory rumors spread quickly in the small town.

شایعات ناخوشایند به سرعت در شهر کوچک پخش شد.

the unsavory nature of the deal raised suspicions.

ماهیت ناخوشایند معامله باعث ایجاد شک و تردید شد.

he was known for his unsavory business tactics.

او به دلیل تاکتیک‌های تجاری غیرمنصفانه‌اش معروف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید