massacring

[ایالات متحده]/'mæsəkrɪŋ/
[بریتانیا]/'mæsəkrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طرز وحشیانه تعداد زیادی از مردم را کشتن
n. عمل کشتن بسیاری از مردم به طور همزمان؛ (Massacre) یک نام خانوادگی؛ (French) Massacre

عبارات و ترکیب‌ها

massacring enemies

قتل دشمنان

massacring innocents

قتل بی‌گناهان

massacring civilians

قتل غیرنظامیان

massacring troops

قتل سربازان

massacring populations

قتل جمعیت

massacring rebels

قتل شورشیان

massacring foes

قتل دشمنان

massacring rivals

قتل رقیبان

massacring forces

قتل نیروها

massacring dissenters

قتل مخالفان

جملات نمونه

the soldiers were accused of massacring innocent civilians.

سربازان به قتل عام غیرنظامیان بی گناه متهم شدند.

the news reported on the group that was massacring wildlife.

اخبار در مورد گروهی که در حال قتل عام حیات وحش بود، گزارش داد.

history remembers the events of that day as a tragic massacring.

تاریخ وقایع آن روز را به عنوان یک قتل عام غم انگیز به یاد می آورد.

massacring the enemy forces was part of the strategy.

قتل عام نیروهای دشمن بخشی از استراتژی بود.

they were horrified by the idea of massacring defenseless people.

آنها از این ایده که در حال قتل عام افراد بی دفاع هستند، وحشت زده بودند.

massacring the herd was a consequence of the drought.

قتل عام گله عواقب خشکسالی بود.

the documentary focused on the massacring of native tribes.

مستند بر روی قتل عام قبایل بومی تمرکز کرد.

witnesses described the horrific scenes of massacring.

شهود صحنه های وحشتناک قتل عام را توصیف کردند.

the film depicted the massacring of the innocents during the war.

فیلم قتل عام افراد بی گناه در طول جنگ را به تصویر کشید.

massacring animals for sport is a controversial topic.

قتل عام حیوانات برای تفریح یک موضوع بحث برانگیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید