masticated

[ایالات متحده]/ˈmæstɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈmæstɪˌkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکتی از masticate؛ به معنی جویدن یا آسیاب کردن غذا به تکه‌های کوچک‌تر

عبارات و ترکیب‌ها

masticated food

غذاي جویده شده

masticated meat

گوشت جویده شده

masticated vegetables

سبزیجات جویده شده

masticated gum

آدامس جویده شده

masticated fruit

میوه جویده شده

masticated snacks

میان وعده های جویده شده

masticated bread

نان جویده شده

masticated herbs

گیاهان دارویی جویده شده

masticated ingredients

مواد جویده شده

masticated mixture

مخلوط جویده شده

جملات نمونه

the dog masticated its food thoroughly before swallowing.

سگ قبل از بلعیدن، غذای خود را به طور کامل جوید.

she masticated the tough steak for what felt like an eternity.

او استیک سفت را برای مدت زمانی که به طول یک ابدیت احساس می‌شد، جوید.

the children masticated their snacks while watching the movie.

بچه ها در حین تماشای فیلم، میان وعده های خود را جویدند.

it is important to masticate your food to aid digestion.

برای کمک به هضم غذا، جویدن آن مهم است.

he masticated the apple slowly, savoring every bite.

او سیب را به آرامی جوید و از هر لقمه لذت برد.

she masticated the crunchy vegetables with delight.

او سبزیجات ترد را با خوشحالی جوید.

the chef advised us to masticate the dish to appreciate the flavors.

سرآشپز به ما توصیه کرد تا طعم ها را درک کنیم و غذا را بجوید.

he masticated his thoughts before speaking up in the meeting.

او قبل از صحبت کردن در جلسه، افکار خود را جوید.

they masticated the idea of a vacation for months before deciding.

آنها برای ماه‌ها ایده تعطیلات را جویدند قبل از اینکه تصمیم گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید