meddled

[ایالات متحده]/ˈmɛdld/
[بریتانیا]/ˈmɛdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در امور دیگران دخالت کرد یا خود را درگیر کرد

عبارات و ترکیب‌ها

meddled too much

زیاده‌روی کرد

meddled in affairs

در امور دخالت کرد

meddled with plans

با برنامه‌ها دخالت کرد

meddled in business

در امور تجاری دخالت کرد

meddled with issues

در مسائل دخالت کرد

meddled in politics

در سیاست دخالت کرد

meddled with fate

با سرنوشت دخالت کرد

meddled in relationships

در روابط دخالت کرد

meddled with emotions

با احساسات دخالت کرد

meddled in decisions

در تصمیم‌گیری‌ها دخالت کرد

جملات نمونه

she meddled in their relationship, causing tension.

او در رابطه آنها دخالت کرد و باعث ایجاد تنش شد.

he always meddled with my projects without permission.

او همیشه بدون اجازه در پروژه‌های من دخالت می‌کرد.

they meddled in the affairs of the neighboring country.

آنها در امور کشور همسایه دخالت کردند.

don't meddle in other people's business.

در امور دیگران دخالت نکنید.

her parents meddled too much in her career choices.

والدینش بیش از حد در انتخاب‌های شغلی او دخالت می‌کردند.

he meddled with the evidence, which led to complications.

او با مدارک دستکاری کرد که منجر به عوارض شد.

the manager meddled in the team's decisions.

مدیر در تصمیمات تیم دخالت کرد.

it’s best not to meddle in family disputes.

بهتر است در اختلافات خانوادگی دخالت نکنید.

she meddled with the settings and broke the machine.

او با تنظیمات دستکاری کرد و دستگاه را خراب کرد.

they meddled in the negotiations, making things worse.

آنها در مذاکرات دخالت کردند و اوضاع را بدتر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید