intervened

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈviːnd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈviːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته intervene; به میان آمدن; مداخله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

intervened quickly

سریعاً مداخله کرد

intervened decisively

به طور قاطعانه مداخله کرد

intervened directly

به طور مستقیم مداخله کرد

intervened promptly

به سرعت مداخله کرد

intervened unexpectedly

به طور غیرمنتظره مداخله کرد

intervened effectively

به طور موثر مداخله کرد

intervened urgently

به طور فوری مداخله کرد

intervened peacefully

به طور مسالمت آمیز مداخله کرد

intervened legally

به طور قانونی مداخله کرد

intervened strategically

به طور استراتژیک مداخله کرد

جملات نمونه

the teacher intervened in the argument between the students.

معلم در بحث بین دانش‌آموزان مداخله کرد.

the government intervened to prevent the crisis from escalating.

دولت برای جلوگیری از تشدید بحران مداخله کرد.

she intervened when she saw the child in danger.

او زمانی که کودک را در خطر دید مداخله کرد.

the mediator intervened to help resolve the conflict.

میانجی برای کمک به حل اختلاف مداخله کرد.

he intervened during the meeting to clarify his point.

او در طول جلسه برای روشن کردن نظرش مداخله کرد.

the doctor intervened to save the patient's life.

پزشک برای نجات جان بیمار مداخله کرد.

they intervened before the situation got out of hand.

آنها قبل از اینکه اوضاع از کنترل خارج شود مداخله کردند.

the police intervened to break up the fight.

پلیس برای متفرق کردن درگیری مداخله کرد.

she intervened in the negotiations to ensure fairness.

او در مذاکرات برای اطمینان از عدالت مداخله کرد.

he felt it was necessary to have intervened sooner.

او احساس کرد که لازم بود زودتر مداخله کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید