meddlesome

[ایالات متحده]/'med(ə)ls(ə)m/
[بریتانیا]/'mɛdlsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمایل به دخالت یا مداخله، مستعد به فضولی.

جملات نمونه

Get rid of that meddlesome fool!

از شر آن احمق دخالت‌کننده خلاص شوید!

heaven rid him of meddlesome politicians!.

خداوند او را از سیاستمداران مزاحم خلاص کند!

By this means the meddlesome woman cast in a bone between the wife and the husband.

به این ترتیب، زن مزاحم باعث ایجاد اختلاف بین زن و شوهر شد.

I wish my meddlesome neighbor would mind their own business.

ای کاش همسایه مزاحم من به امور خود رسیدگی می‌کرد.

Her meddlesome nature often causes problems for others.

طبع مزاحم او اغلب باعث ایجاد مشکل برای دیگران می‌شود.

The meddlesome reporter kept asking intrusive questions.

گزارشگر مزاحم به پرسیدن سؤالات تهاجمی ادامه می‌داد.

I don't appreciate your meddlesome attitude towards my personal life.

من از نگرش مزاحم شما نسبت به زندگی شخصی من قدردانی نمی‌کنم.

She can't help being meddlesome, it's just in her nature.

او نمی‌تواند از مزاحمت دادن خودداری کند، این فقط در طبیعت اوست.

The meddlesome coworker is always trying to interfere with my work.

همکار مزاحم همیشه سعی می‌کند در کار من دخالت کند.

His meddlesome behavior led to a lot of misunderstandings.

رفتار مزاحم او منجر به ایجاد بسیاری از سوء تفاهم‌ها شد.

I need to find a way to deal with my meddlesome relatives.

من باید راهی برای مقابله با اقوام مزاحم خود پیدا کنم.

Ignoring the meddlesome comments is the best way to handle them.

نادیده گرفتن نظرات مزاحم بهترین راه برای مقابله با آنهاست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید