meditate

[ایالات متحده]/ˈmedɪteɪt/
[بریتانیا]/ˈmedɪteɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. در نظر گرفتن; برنامه ریزی کردن; تلاش کردن

vi. مدیتیشن کردن; تفکر کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلmeditated
صفت یا فعل حال استمراریmeditating
زمان گذشتهmeditated
جمعmeditates
شکل سوم شخص مفردmeditates

جملات نمونه

meditate a change in the office arrangements

تأمل در تغییر در چیدمان دفتر

he went off to meditate on the new idea.

او برای تفکر در مورد ایده جدید رفت.

they had suffered severely, and they began to meditate retreat.

آنها به شدت رنج کشیده بودند و شروع به تفکر در مورد عقب نشینی کردند.

meditated a visit to her daughter.

به تفکر در مورد ملاقات با دخترش پرداخت.

gazed on the vista; meditated on his actions.

به منظره خیره شد؛ در مورد اعمال خود تفکر کرد.

At this stage, one meditates, visualizing the forms of the yidam.

در این مرحله، فرد به تفکر می‌پردازد و اشکال یدام را تصور می‌کند.

He meditated for two days before giving his answer.

او دو روز قبل از دادن پاسخ خود تفکر کرد.

Meditate the white light, transport a great quality of white light energy from kronen-charka,

نور سفید را تجسم کنید، انرژی نور سفید با کیفیت بالا را از کرونن چارکا منتقل کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید