membranous

[ایالات متحده]/ˈmɛm.breɪ.nəs/
[بریتانیا]/ˈmɛm.brə.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشابه غشاء; مربوط به یک لایه یا فیلم نازک

عبارات و ترکیب‌ها

membranous structure

ساختار غشایی

membranous layer

لایه غشایی

membranous tissue

بافت غشایی

membranous organ

اندام غشایی

membranous region

منطقه غشایی

membranous zone

ناحیه غشایی

membranous surface

سطح غشایی

membranous system

سیستم غشایی

membranous cavity

فضای غشایی

membranous sheath

غلاف غشایی

جملات نمونه

the membranous structure of the cell is crucial for its function.

ساختار غشایی سلول برای عملکرد آن حیاتی است.

some fish have a membranous fin that helps them swim.

برخی از ماهی ها یک باله غشایی دارند که به آنها کمک می کند شنا کنند.

the membranous layer protects the internal organs.

لایه غشایی از اندام های داخلی محافظت می کند.

in biology, membranous tissues play a vital role.

در زیست شناسی، بافت های غشایی نقش حیاتی ایفا می کنند.

membranous sacs store nutrients in plant cells.

کیسه های غشایی مواد مغذی را در سلول های گیاهی ذخیره می کنند.

the membranous system regulates the flow of substances.

سیستم غشایی جریان مواد را تنظیم می کند.

membranous organs can be affected by various diseases.

اندام های غشایی می توانند تحت تأثیر بیماری های مختلف قرار گیرند.

scientists study membranous structures to understand cell behavior.

دانشمندان ساختارهای غشایی را برای درک رفتار سلولی مطالعه می کنند.

membranous layers are essential for maintaining homeostasis.

لایه های غشایی برای حفظ هموستازی ضروری هستند.

the membranous envelope surrounds the nucleus of the cell.

پوشش غشایی محیط هسته سلول را احاطه کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید