menses

[ایالات متحده]/ˈmɛn.siːz/
[بریتانیا]/ˈmɛn.siːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خونریزی ماهانه از رحم زنان غیر باردار؛ دوره‌ای که این اتفاق می‌افتد
Word Forms
جمعmensess

عبارات و ترکیب‌ها

irregular menses

اختلالات قاعدگی

painful menses

قاعدگی دردناک

heavy menses

قاعدگی شدید

absent menses

غیبت قاعدگی

normal menses

قاعدگی طبیعی

irregularities in menses

ناهمواری‌های قاعدگی

delayed menses

تاخیر در قاعدگی

early menses

قاعدگی زودرس

menstrual menses

قاعدگی ماهانه

light menses

قاعدگی سبک

جملات نمونه

she experiences discomfort during her menses.

او در طول قاعدگی خود ناراحتی را تجربه می‌کند.

many women track their menses to understand their cycle.

بسیاری از زنان چرخه خود را درک می‌کنند تا قاعدگی خود را پیگیری کنند.

it's important to stay hydrated during your menses.

هیدراته ماندن در طول قاعدگی مهم است.

some women prefer to use natural products during their menses.

برخی از زنان ترجیح می‌دهند در طول قاعدگی از محصولات طبیعی استفاده کنند.

she feels more tired than usual during her menses.

او در طول قاعدگی نسبت به حالت عادی خسته‌تر احساس می‌کند.

menstrual cramps can be quite painful during menses.

دردهاى قاعدگى می‌توانند در طول قاعدگی بسیار دردناک باشند.

she scheduled her appointment around her menses.

او وقت ملاقات خود را با توجه به قاعدگی‌اش برنامه‌ریزی کرد.

exercise can help alleviate symptoms during menses.

ورزش می‌تواند به تسکین علائم در طول قاعدگی کمک کند.

many cultures have specific rituals related to menses.

فرهنگ‌های بسیاری آیین‌های خاص مرتبط با قاعدگی دارند.

she prefers to keep track of her mood changes during her menses.

او ترجیح می‌دهد تغییرات خلقی خود را در طول قاعدگی پیگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید