mentorship

[ایالات متحده]/ˈmɛn.tɔː.ʃɪp/
[بریتانیا]/ˈmɛn.tɔːr.ʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رابطه‌ای که در آن یک فرد با تجربه‌تر یا آگاه‌تر به هدایت یک فرد کم تجربه‌تر یا کم دانش‌تر کمک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

mentorship program

برنامه مربی‌گری

mentorship role

نقش مربی‌گری

mentorship relationship

رابطه مربی‌گری

mentorship opportunities

فرصت‌های مربی‌گری

mentorship experience

تجربه مربی‌گری

mentorship benefits

مزایای مربی‌گری

mentorship skills

مهارت‌های مربی‌گری

mentorship network

شبکه مربی‌گری

mentorship session

جلسه مربی‌گری

mentorship guidance

راهنمایی مربی‌گری

جملات نمونه

mentorship is key to professional development.

راهنمایی حرفه‌ای کلید توسعه حرفه‌ای است.

a good mentorship can shape your career.

یک راهنمایی خوب می‌تواند مسیر شغلی شما را شکل دهد.

she found a mentor through a formal mentorship program.

او از طریق یک برنامه رسمی راهنمایی، یک راهنما پیدا کرد.

effective mentorship requires clear communication.

راهنمایی مؤثر نیاز به برقراری ارتباط واضح دارد.

many professionals seek mentorship to enhance their skills.

بسیاری از متخصصان برای ارتقای مهارت‌های خود به دنبال راهنمایی هستند.

mentorship can provide valuable networking opportunities.

راهنمایی می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی برای شبکه‌سازی فراهم کند.

he credits his success to the mentorship he received.

او موفقیت خود را به راهنمایی که دریافت کرده نسبت می‌دهد.

mentorship relationships often last for many years.

روابط راهنمایی اغلب برای سال‌های زیادی ادامه دارند.

she values the mentorship she received during her internship.

او از راهنمایی که در طول کارآموزی خود دریافت کرده قدردانی می‌کند.

mentorship can greatly impact a young professional's journey.

راهنمایی می‌تواند تأثیر زیادی بر مسیر یک متخصص جوان داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید