mice

[ایالات متحده]/maɪs/
[بریتانیا]/maɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع موش

عبارات و ترکیب‌ها

field mice

موش‌های صحرایی

house mice

موش‌های خانگی

mice population

جمعیت موش‌ها

mice behavior

رفتار موش‌ها

mice model

مدل موش

mice experiment

آزمایش موش

mice studies

مطالعات موش

mice control

کنترل موش

mice traps

تله موش

mice food

غذا موش

جملات نمونه

there are many mice in the attic.

در زیر شیروانی موش‌های زیادی وجود دارد.

the scientist studied the behavior of mice.

دانشمند رفتار موش‌ها را مطالعه کرد.

some people keep mice as pets.

برخی افراد موش را به عنوان حیوان خانگی نگهداری می‌کنند.

mice can reproduce quickly in a suitable environment.

موش‌ها می‌توانند به سرعت در یک محیط مناسب تولید مثل کنند.

we need to set traps for the mice in the kitchen.

ما باید برای موش‌ها در آشپزخانه تله بگذاریم.

children often enjoy watching mice in cartoons.

کودکان اغلب از تماشای موش‌ها در کارتون‌ها لذت می‌برند.

the lab uses mice for medical research.

آزمایشگاه از موش‌ها برای تحقیقات پزشکی استفاده می‌کند.

some species of mice are endangered due to habitat loss.

برخی از گونه‌های موش به دلیل از دست دادن زیستگاه در معرض خطر قرار دارند.

mice are known for their keen sense of smell.

موش‌ها به خاطر حس بویایی قوی خود مشهور هستند.

the sound of mice scurrying can be quite unsettling.

صدای موش‌هایی که در حال دویدن هستند می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید