mildness

[ایالات متحده]/'maildnis/
[بریتانیا]/ ˈmaɪldnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت ملایم، گرم و آرامش بخش بودن.
Word Forms

جملات نمونه

the mildness of a punishment

آرامش یک مجازات

the mildness of someone’s manner

آرامش رفتار کسی

Mildness, faith, modesty, continency, chastity. Against such there is no law.

آرامش، ایمان، متانت، خویشتن‌داری، پاکدامنی. در برابر چنین چیزی قانونی وجود ندارد.

The mildness of the weather made it a perfect day for a picnic.

آرامش هوا آن را به یک روز عالی برای پیک نیک تبدیل کرد.

She spoke with such mildness that it was hard to believe she was upset.

او با چنان آرامشی صحبت کرد که باور کردن اینکه او ناراحت است سخت بود.

His mildness in dealing with difficult situations is admirable.

آرامش او در برخورد با شرایط دشوار قابل تحسین است.

The mildness of her smile put everyone at ease.

آرامش لبخند او باعث شد همه احساس آرامش کنند.

The mildness of the soap is perfect for sensitive skin.

آرامش صابون برای پوست های حساس عالی است.

I appreciate the mildness of the seasoning in this dish.

من از آرامش طعم دهنده در این غذا قدردانی می کنم.

His mildness of character makes him easy to get along with.

آرامش شخصیت او باعث می شود که با او ارتباط برقرار کردن آسان باشد.

The mildness of the medication helps to reduce inflammation.

آرامش دارو به کاهش التهاب کمک می کند.

The mildness of the color palette creates a soothing atmosphere.

آرامش پالت رنگ ها فضایی آرام ایجاد می کند.

The mildness of her criticism was constructive and helpful.

آرامش انتقاد او سازنده و مفید بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید