| جمع | gentlenesses |
The statue has a gentleness,an ambience,a wistful elegance.
مجسمه حالتی ملایم، فضایی و ظرافت دلنشینی دارد.
He contrasted her brashness unfavourably with his mother’s gentleness.
او جسارت او را به طور نامطلوبی با مهربانی مادرش مقایسه کرد.
I like my appointment object is a gentleness generous, honest plain dealing,good-hearted,adventruous of person.
من دوست دارم قرار ملاقاتم یک مهربانی سخاوتمندانه، صادقانه، بی پرده، مهربان و ماجراجویانه از شخص باشد.
She treated the injured bird with gentleness.
او با مهربانی با پرنده زخمی رفتار کرد.
His gentleness towards children makes him a great teacher.
مهربانی او با کودکان باعث می شود او یک معلم عالی باشد.
A mother's gentleness can comfort a crying child.
مهربانی مادر می تواند کودک گریه کننده را آرام کند.
He spoke with gentleness to avoid hurting her feelings.
او برای جلوگیری از ناراحتی او با مهربانی صحبت کرد.
The painting depicted a scene of tranquility and gentleness.
در نقاشی صحنه ای از آرامش و مهربانی به تصویر کشیده شده بود.
She handled the fragile vase with great gentleness.
او با دقت و مهربانی زیادی با گلدان شکننده رفتار کرد.
His gentleness in handling conflicts helped to maintain peace in the team.
مهربانی او در رسیدگی به اختلافات به حفظ صلح در تیم کمک کرد.
The soft music added a touch of gentleness to the atmosphere.
موسیقی ملایم کمی از مهربانی را به فضای کلی اضافه کرد.
The statue has a gentleness,an ambience,a wistful elegance.
مجسمه حالتی ملایم، فضایی و ظرافت دلنشینی دارد.
He contrasted her brashness unfavourably with his mother’s gentleness.
او جسارت او را به طور نامطلوبی با مهربانی مادرش مقایسه کرد.
I like my appointment object is a gentleness generous, honest plain dealing,good-hearted,adventruous of person.
من دوست دارم قرار ملاقاتم یک مهربانی سخاوتمندانه، صادقانه، بی پرده، مهربان و ماجراجویانه از شخص باشد.
She treated the injured bird with gentleness.
او با مهربانی با پرنده زخمی رفتار کرد.
His gentleness towards children makes him a great teacher.
مهربانی او با کودکان باعث می شود او یک معلم عالی باشد.
A mother's gentleness can comfort a crying child.
مهربانی مادر می تواند کودک گریه کننده را آرام کند.
He spoke with gentleness to avoid hurting her feelings.
او برای جلوگیری از ناراحتی او با مهربانی صحبت کرد.
The painting depicted a scene of tranquility and gentleness.
در نقاشی صحنه ای از آرامش و مهربانی به تصویر کشیده شده بود.
She handled the fragile vase with great gentleness.
او با دقت و مهربانی زیادی با گلدان شکننده رفتار کرد.
His gentleness in handling conflicts helped to maintain peace in the team.
مهربانی او در رسیدگی به اختلافات به حفظ صلح در تیم کمک کرد.
The soft music added a touch of gentleness to the atmosphere.
موسیقی ملایم کمی از مهربانی را به فضای کلی اضافه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید