milestones

[ایالات متحده]/'maɪlstəʊnz/
[بریتانیا]/'maɪlstoʊnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رویدادهای مهم; مراحل مهم; نقاط عطف; موانع

عبارات و ترکیب‌ها

key milestones

مرحله کلیدی

project milestones

مرحله پروژه

significant milestones

مراحل مهم

major milestones

مراحل بزرگ

milestones achieved

مراحل به دست آمده

milestones reached

مراحل دستیابی

milestones tracking

ردیابی مراحل

development milestones

مراحل توسعه

timeline milestones

مراحل زمانی

critical milestones

مراحل حیاتی

جملات نمونه

we celebrated several milestones in our project this year.

ما چندین نقطه عطف مهم را در پروژه خود امسال جشن گرفتیم.

reaching these milestones is crucial for our success.

رسیدن به این نقاط عطف برای موفقیت ما بسیار مهم است.

every milestone achieved brings us closer to our goal.

هر نقطه عطفی که به دست می‌آوریم، ما را به هدفمان نزدیک‌تر می‌کند.

tracking milestones helps us measure our progress.

پیگیری نقاط عطف به ما کمک می‌کند تا پیشرفت خود را بسنجیم.

we set specific milestones to guide our development.

ما نقاط عطف خاصی را برای هدایت توسعه خود تعیین کردیم.

milestones are important indicators of project health.

نقاط عطف نشانه‌های مهمی از سلامت پروژه هستند.

she reached a significant milestone in her career.

او یک نقطه عطف مهم را در حرفه خود به دست آورد.

we need to review our milestones regularly.

ما باید به طور منظم نقاط عطف خود را بررسی کنیم.

completing this phase is a major milestone for us.

اتمام این فاز یک نقطه عطف بزرگ برای ماست.

each milestone reflects our hard work and dedication.

هر نقطه عطف نشان‌دهنده تلاش و تعهد ما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید